اضلال نيز مستند بساحت كبريائى است از لحاظ اينكه شخص در اثر انحراف انديشه از طريقه عقل و خرد و شرع مستحق ضلالت و گمگشتگى شده پروردگار هر آنچه را كه در روان خود پرورانيده و به آن تصميم گرفته به آن موهبت ميفرمايد و روح و قلب او را كدر و تيره مىنمايد كه ضلالت خود را نفهمد و نيابد و به همان صورت تيره و ظلمانى قلب او را طبع مينمايد و به آن خاتمه ميدهد و قابل زوال نخواهد بود .
خلاصه معرفت عبارت از نور عقلى است كه از ساحت كبريائى افاضه مىشود و بر قلب اهل ايمان مىتابد چه از طريق مستقيم الهام و يا از طريق تعليم فرشته مقرب و يا از طريق كسب و توجه بدليل و هرگز بشر در آن دخالت نخواهد داشت چه معلم بشرى باشد و يا متعلم و آنچه در قدرت متعلم است امورى از قبيل حركات نفسانى و انفعالات فكرى و انتقالات ذهنى و خاطرى است و يا از اعمال ندبى و رياضات و تصفيه روانى و آنچه معلم بشرى اتخاذ مىنمايد از قبيل القاء الفاظ و عبارات و سخن به منظور اينكه شنونده بياموزد و آنچه را كه از استاد شنيده مقدمه و زمينه است كه از ناحيه واهب الصور صورت علمى و اعتقادى و ملكه نورى به او افاضه فرمايد و اما نفس حصول معرفت قلبى استناد به بشر ندارد جز تهيه و اعداد مقدمات آن .
همچنان كه ضلالت و گمرهى در نتيجه توجه قلبى و فريفتگى به شبهات گمرهكننده است آن را در ذهن و خاطر خود تقويت مىنمايد در حقيقت با نظر انصاف و حقيقتجوئى قضاوت نميخواهد بماند بلكه از حق و واقع چشم پوشى نموده ناديده ميگيرد .
بر اين اساس صورت اعتقادى و حيات روح موهبت الهى است و آنچه از وسايل كه سبب حصول و خطور بر قلب است بطور اعداد و زمينه چينى است نه بطور ايجاد و افاضه كه صورت و فعليت روح خواهد بود .
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 417
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٤١٧