دهد و برساند و تأثير سوزاندن آتش و سوختن چوب آنگاه ظهور خواهد نمود بدون اينكه هيچ گونه تصرفى زياده بر اين داشته باشد و صفات ذاتى و اكتسابى بشر و همچنين حالات روانى از نظر اينكه مجردند و مادى نيستند و قابل وضع و تغيير وضع نيستند از قدرت و توان بشر خارج است و صنع و ايجاد آن اختصاص بساحت آفريدگار دارد .
نتيجه اينكه همه صفات روانى و عقلى و حالات نفسانى و همه حالات طبيعى بشر خارج از قدرت بشر است و از صنع ساحت كبريائى است معرفت به معناى شناخت با علم به معناى دانش مرادف و يك مفهوم نيستند معرفت در مورد جزئيات و با سابقه بىمعرفتى گفته مىشود ولى علم و دانش اعم است و در اسماء الهى عالم هست ولى عارف اطلاق نشده است .
ولى در مورد بشر علم و معرفت مرادف يك ديگرند بدين جهت معرفت مقابل جهل قرار گرفته است و بالاخره علم به معناى دانش و حضور صورت علمى و اعتقادى نسبت بامرى است .
و جهل كه ضد آن معرفى شده به معناى صورت پنداشتى است كه بر خلاف واقع باشد و هر دو صفت وجودى نيروى عاقله است هم چنان كه رضا و غضب دو حالت و صفت نفسانى است و همچنين خواب و بيدارى هر دو حالت طبيعى نفس و روان انسانى است و صفات نامبرده و ساير امور باطنى مانند حزن و اندوه و رجاء و يأس و خوف و جبن و سفاهت و كرامت و بخل كه قابل حس نبوده و وضع و چگونگى بقياس چيزى ندارند همه از صنع الهى بوده و صفات و شئون روح و روان انسانى هستند و هرگز در حيطه قدرت بشر نخواهند بود .
زيرا هر فعل و اثرى كه از موجود طبيعى ظاهر شود در اثر وضع و چگونگى آنست كه اثر آن در اثر تماس و يا اتصال و ارتباط و يا محاذات بظهور ميرسد مثلا آتش كه سوزانيدن جزء ذات اوست با شرط اتصال به چوب مثلا اثر سوزانيدن آن
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 415
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٤١٥