بلكه در مورد زمانيات و متحركات علت فاعلى و سبب غائى متحد خواهد بود مثلا شخص جائع و گرسنه غذا صرف مىنمايد به منظور اينكه سير و از غذا بىنياز گردد و علت غائى نيز همان سيرى و بىنيازى از غذا است در حقيقت خيال سيرى و بىنيازى از غذا كه علت فاعلى است و شخص گرسنه را واميدارد كه غذا صرف نمايد حالت سيرى و بىنيازى سبب غائى آن خواهد بود بالاخره حالت سيرى كه كمال است از طريق صرف غذا آن را بدست مىآورد .
هم چنان كه فعل اختيارى كه از درون فاعل مختار ظهور مينمايد به منظور اينكه غرض و نتيجه آن را كه كمال منظور است بدست آورد در حقيقت غرض و سبب غائى نيز همان فاعل است همچنان كه حقيقت حركت جوهرى و اينكه فعل اختيارى حركت ذاتى است و آنچه در كمون دارد بعرصه ظهور در مىآورد و در حقيقت فاعل در اثر فعل اختيارى كمال خود را تحصيل مينمايد بالاخره رجوع هر فعل اختيارى بفاعل مختار كه سبب رشد و كمال فاعل است امر ضرورى و غير قابل تخلف است .
و نسبت بساحت قدس كبريائى كه غنى و بىنياز و واجد كمالات ذاتى و وجودى باقصى مرتبه است فعل او نيز كه ظهور صفات و فيوضات او فقط از طريق خلق و آفرينش است بايد بساحت او باز گردد و غرض اصلى از فيوضات و گسترش وجود در عوالم امكانى ذات كبريائى است و بتبع آن نظام جهان خواهد بود .
از اين بيان استفاده شد مفاد هو الاول و الآخر آنست كه اوليت ساحت او از نظر اينكه فاعل و خالق هر موجودى و آفريدهاى است و صفت آخريت او از نظر اينكه سبب غائى و غرض و منتهى اليه هر موجود است .
نتيجه اينكه ظهور علم كبريائى و وجود خواسته يكى است و ساحت قدس فاعل است از نظر اينكه خود سبب غائى و غرض است و هرگز فاعليت كبريائى انفكاك از غائى بودن او ندارد و غايت و غرض اصلى از نظام خلقت حضور به
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٢٢٠