قوله عليه السلام : و تواضعت الاشياء لعظمته و انقادت لسلطانه و عزته :
اشياء جمع شىء صفت مشبه از مشيت گرفته شده به معناى مشيء وجوده چيزى كه در نظام جهان خواسته شده بديهى است خواسته شده در نظام خواه ناخواه فيض وجود را خواهد پذيرفت و با نهايت تواضع و فروتنى بصحنه هستى وارد خواهد شد و سبب تواضع و فروتنى مؤثرتر از خلق و آفرينش نيست هر موجودى را در مقام عظمت كبريائى منقاد و ذليل نموده و آن را ربط و تعلق محض معرفى خواهد نمود .
قوله ( ع ) و كلت عن ادراكه طروف العيون :
هرگز با اصرار و گردش ديدگان حريم كبريائى او قابل درك و فهم نخواهد بود زيرا وجود او بسيط و منزه از نقص از وضع و جسم و ماديت است كه بتوان با ديدگان بر او و يا بحريم او نظر افكند .
قوله ( ع ) و قصرت دون بلوغ صفته اوهام الخلائق
: هرگز صفات كاملتر او با اوهام و خيالات نمىتوان يافت و نظر باينكه هر يك از صفات او واجب وسعه آن جهان را فرا گرفته هرگز نيروى ادراك و خرد و انديشه بر حريم كبريائى او آگهى نخواهند يافت و فقط آثار صفات عظمت او را ميتوان مشاهده نمود و به كنه آن نخواهد رسيد .
قوله ( ع ) الاول قبل كل شىء و لا قبل له و الآخر بعد كل شىء و لا بعد له :
از نظر اينكه ساحت كبريائى ازلى است و صفت ازليت اختصاص به او دارد فرض موجودى سواى او بيهوده است زيرا هر چه فرض شود موجود زمانى است و سبق و لحوق و قبل و بعد اختصاص بموجودات زمانى نسبت به يكديگر دارد و نسبت عالم طبع و زمان و زمانيات بقياس ازل مانند خط سفيد و سياهى است كه در حيطه آن قرار گرفته باشد .
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٢١٨