ذهنى شخص ادراككننده يعنى ادراك و احاطه مخلوق بر وجود ذهنى خالق محال و ممتنع است كه ادراك نيروى محدود بر وجود نامتناهى احاطه بيابد .
خلاصه نيروى ادراك و احاطه بشر كه متناهى و مخلوق آفريدگار است هرگز بر خالق نامتناهى نميتواند احاطه بيابد زيرا وجود ناقص و عاريتى كه معلول و مخلوق است بر وجود نامتناهى كه خالق است نميتواند احاطه بيابد و حجاب و فاصلهاى ميان خالق و مخلوق از صفت خلقت نيست و هر دو را از يك ديگر ممتاز نموده و امتيازى كه هرگز قابل رفع نخواهد بود و عبارت از وجود اصيل حقيقى و ازلى و ديگر وجود عاريتى و مخلوق و محدود بر اين اساس امتياز ذاتى وجودى است كه ساحت قدس ربوبى از هر صفت امكانى منزه است همچنين بشر از هر يك از صفات و كمالات وجودى واجب بىبهره خواهد بود .
و در هيچ يك از صفات بشر شباهت بكمالات ساحت كبريائى نخواهد بود اين در اثر امتياز ذاتى و وجودى و حجابى است كه ميان ساحت كبريائى با بشر است كه وجود حقيقى خالق و ثابت ازلى و ديگر موجود عاريتى و مقرون به نقص امكانى و معلول و مخلوق است .
قوله عليه السلام : الواحد بلا تاويل عدد :
بيان آنست كه وحدت كبريائى وحدت حقيقى است نه وحدت عارضى مانند وحدت عددى كه از كثرت عدد و افراد پديد مىآيد و وحدتى است مقابل و ضد كثرت كه بفرض داراى وحدت است از نظر اينكه افراد و امثال دارد و آن را بفرض جدا نموده است .
خلاصه وحدت حقيقى وجود كبريائى در همه شئون صفات او نيز سارى است علم و قدرت و حيات و احاطه او نيز واحد وحدت حقيقى است
( لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
) در هيچ يك از شئون وجودى و كبريائى مثل و مانند نخواهد بود در همه واحد وحدت حقيقى است كه مجهول الكنه است نه مثل و مانند نه در خارج دارد و نه