در ذهن و هم چنان كه براى وجود حقيقى كبريائى ثانى نخواهد بود به همين قياس براى صفات علم و حيات و قدرت كبريائى او ثانى و مانند نخواهد بود و وحدت حقيقى صفات كبريائى مجهول الكنه است .
قوله عليه السلام : و الخالق لا بمعنى حركة :
بيان آنست كه صفت خلق و ايجاد كبريائى مستند بقدس ذات كبريائى است يعنى ظهور صفت خلق و آفرينش كبريائى منبعث از ذات قدس است بدون اينكه ضميمه داشته باشد و گر نه تركيب و نقص لازم مىآيد هم چنان كه در خلق آفرينش نيز نياز باراده و صلاح و حكمت كه از مبادى افعال اختيارى بشر است ندارد .
و مفاد جمله آنست كه خلق صفت فعل است كه از تحقق موجود خارجى عقل انتزاع مىنمايد كه ساحت كبريائى آن موجود را پديد آورده بدون اينكه نياز بصفتى باشد و همچنين فعل و حركتى عارض بساحت كبريائى نشده است زيرا حركت از لوازم ماده و متقوم بقوه است ساحت او منزه از نقص و امكان و تركيب است .
خلاصه همه صفات كه در خارج ظهور نمايد از طريق خلق آفرينش است يعنى رابطه كبريائى با عوالم امكانى فقط رابطه خلق و ايجاد است و آن نيز منبعث از ذات است بدون واسطهاى و يا عروض صفتى كه سبب تماميت صفت خالقيت گردد خلاصه فعل كبريائى همانا خلق و آفرينش است كه مستند بذات كبريائى و منبعث از او است بطور افاضه موجودى را فرا بگيرد و بوجود آورد بدين جهت هر آفريدهاى پرتوى از علم و قدرت كبريائى است .
قوله عليه السلام : و البصير لا باداة و السميع لا بتفريق آلة :
بيان آنست كه نيروى احاطه علمى و شهودى ساحت كبريائى از لوازم احاطه وجودى و قيوميتى است كه بر موجودات و ممكنات دارد و احاطه او بر موجودات
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص١٦٦