تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠

[ 9 ] « قصص العلماء »

قصص العلماء كتابى است به زبان فارسى از محمّد بن سليمان تنكابنى از رجال اواخر سدهء سيزده هجرى و متوفّى 1302 . تنكابنى اين كتاب را در تراجم احوال جمعى از علماى معاصر و ما قبل خود به نگارش در آورده است . تنكابنى احوال فيض را چنين مىآورد : « در بيان احوالات محمّد بن مرتضى ملقّب به فيض » « محمّد بن مرتضى مدعو به محسن و ملقّب به فيض ، فاضل و اخبارى و محدّث و حكيم بوده . و در زمان شاه عبّاس از ولايت فرنگستان شخصى را پادشاه فرنگ فرستاده و به سلطان صفوى نوشت كه شما علماى مذهب خود را بگوييد كه با فرستادهء من در امر دين و مذهب مناظره كنند . اگر او را مجاب ساختند ما هم با شما همدين شويم و اگر او ايشان را جواب دهد ، پس شما به دين ما درآييد . و آن رسول ، كارش آن بود كه هر چيزى در دست مىگرفت ، اوصاف آن شىء را بيان مىكرد . پس سلطان علما را جمع كرده و سرآمد اهل آن مجلس ، آخوند ملّامحسن فيض بود . پس ملّامحسن به آن سفير فرنگى گفت كه سلطان شما مگر عالمى نداشت كه فرستاده باشد و مثل شما عوامى را فرستاد كه لا علماى ملّت مناظره كنند ؟ آن فرنگى گفت كه شما از عهدهء من نمىتوانيد برآييد . اكنون چيزى در دست بگير تا من بگويم . ملّامحسن ، تسبيحى از تربت سيدالشهداء ( ع ) در دست گرفت . آن فرنگى در درياى فكر غوطه‌ور شد و بسيار فكر كرد . ملّا محسن گفت كه چرا عاجز ماندى ؟ فرنگى گفت : كه عاجز نماندم ، ولى به قاعدهء خود چنان مىبينم كه در دست تو قطعه‌اى از خاك بهشت است و الان فكر كردن من ، از اين بابت است كه خاك بهشت چگونه به دست تو رسيده است . ملّامحسن گفت : كه راست گفتى و در دست من قطعه‌اى از خاك بهشت است و آن تسبيحى است كه از قبر مطهّر دخترزادهء پيغمبر