ترجمهء مؤلّف .
هدايت شرح حال فيض كاشانى را در تذكرهاش چنين مىآورد :
« فيض كاشانى قدّس سره »
« فيض كاشانى قدّس سره و هو مولانا مرتضى المدعوّ بملّامحسن از تلامذهء فاضل صدرالحكماء ملّاصدراى شيرازى بوده و به مصاهرت آن جناب مفاخرت نموده ، همشيرهزادهء مولانا ضياءالدّين نوراى كاشى است كه معاصر شاه عبّاس ثانى بوده ، غرض ، آن جناب جامع بوده ميان علوم عقليه و نقليه ، او را تأليفات است ، من جمله « تفسير اصفى » و « صافى » و « محجّة البيضاء » كه در اخلاق نگاشته از اخلاق خويش نمودارى گذاشته . رسالهء موسوم به « كلمات مكنونه » و « رسالهء اسرار الصلاة » هم از اوست . در كاشان رحلت نموده ، اشعار بسيار دارند . بدين چند بيت اكتفا رفت :
آنكه مست جانان نيست ، عارف ار بود عام است * هر كه نيستش ذوقى ، شعله گر بود خام است
هرزه گردد اسكندر در ميان تاريكى * آب زندگى باده است چشمهء خضر جام است
* * *
خوش آنكه مدّعاى من از وى شود روا * ليكن به شرط آنكه بود مدّعاى دوست
* * *
دردىكشان ز هم چو بپاشد وجود من * در گردن شما كه ز خاكم سبو كنيد
* * *
از آن ز صحبت ياران كشيده دامانم * كه صحبت دگرى مىكشد گريبانم
من رباعياته نوّر اللَّه مرقده :
در عهد صبى كرده جهالت پستت * ايّام شباب كرده غفلت مستت
چون پير شدى رفت نشاط از دستت * كى صيد كند ماهى دولت شستت
اى آنكه گمان كنى كه دارى همه چيز * اينك روى از جهان گذارى همه چيز