صافى » و « اصفى » و « مفاتيح » و « وافى » و « محجّة البيضاء » وى معروف است و رسالهء « اسرار الصلاة » و « كلمات مكنونهء » او مشهور است و در علوم عقليه و نقليه نظير نداشته و به رياضيات شاقّه همّت گماشته به مقامات عاليه رسيده . ديوان اشعارى نيز دارند كه قريب به شش هزار بيت است و به اشعار بلند و تحقيقات ارجمند مشحون است و در سنهء 1000 رحلت يافته و به جنّات اعلى شتافته . مزارش زيارتگاه ارباب صفاست و اين اشعار منسوب به آن جناب است :
* * *
خوش آنكه مدّعاى من از وى شود روا * ليكن به شرط آنكه بود مدّعاى دوست
* * *
دردى كشان ز هم چُه بپاشند وجود من * در گردن شما كه ز خاكم سبو كنيد
* * *
از آن ز صحبت ياران كشيده دامانم * كه صحبت دگرى مىكشد گريبانم
* * *
در پس پردهء اسرار به سر مىبرديم * خفته بوديم و ز هيهاى تو بيدار شديم
شربت لعل لبت بود شفاى دل ما * به عبث ما ز پى نسخهء عطّار شديم
* * *
در عهد صبى كرد جهالت پستت * ايّام شباب كرده غفلت مستت
چون پير شدى رفت نشاط از دستت * كى پيد كند ماهى دولتت شستت
* * *
اى آنكه گمان برى كه دارى همه چيز * اينك روى از جهان گذارى همه چيز
در يا بى باقى اگر ز فانى گذرى * دارى همه چيز اگر ندارى همه چيز
* * *
با من بودى مَنَتْ نمىدانستم * يا من بودى مَنَتْ نمىدانستم
چون من شدم از ميان تو را دانستم * تا من بودى مَنَتْ نمىدانستم »
مجمع الفصحاء ، ج 2 ، صص 25 - 26