ماست كه امام است . پس حقيقت دين ما و بطلان دين تو ظاهر شد . پس فرنگى اسلام اختيار نمود .
و ملّا محسن غنا را جايز مىدانست و اين از فتواى غريبهء اوست . و او را فتواى غريبه بسسيار است چنانچه بسيارى از آنها به حسب اقتضاى مقامات مذكور گشت . و سببش آن بود كه او را ذوق فقاهت نبود و جنبهء معقول او غلبه داشت . گويند كه ملّامحسن در باغهاى خود در وقت سحر مشغول به نماز شب بود و كنيزى براى او غنا مىخواند و او در ركوع بود ، مىگريست و بسيار زاهد بود . گويند كه قبضهء چاقويى از او در ميان بازار افتاده بود . بعد از يك سال به خاطرش آمد كه چاقوى او در ميان بازار افتاده ، پس خواست كه كسى فرستاده تا چاقو را بياورد . پس به او گفتند كه در اين مدّت طويله ، چاقو در اينجا نمىماند ، البتّه برداشتهاند . ملّامحسن گفت : مردم مسلمان مىباشند ، چگونه مىشود كه چاقوى مرا بىاذن من بردارند .
و از تقوا و ورع او اين كه ملّامحمّدنامى ، از مشاهير ملّاهاى آن ديار بود و ملّامحمّد نامى هم ، مؤذّن و خادم مسجد ملّامحسن بود . ملّامحمّد مشهور به نزد ملّامحسن كس فرستاد [ و صبيّهء ملّامحسن را خواستگارى نمود . ملّامحسن اجابت كرد . پس در همان روز ملامحسن نزد ملّامحمّد خادم كس فرستاد ] كه امشب زن خود را به خانهء خود ببر .
پس ملامحمّد مشهور از كيفيت اين قضيه باخبر شد . پس به نزد ملّامحسن كس فرستاد كه من به خواستگارى به نزد شما فرستادم و شما اجابت نموديد ، نه ملّامحممد خادم آخوند . ملّامحسن در جواب گفت كه : مرا به خيال اين كه ملّامحمّد خادم است و من صبيهء خود را به او دادم و از سخن خود برنمىگردم .
و ملّا محسن اخبارى صرف بود و با اين كه كتاب مفاتيح را به مذاق مجتهدين نوشته و بسيار طعن بر مجتهدين - رضوان اللَّه عليهم - زده است ، خصوص در رسالهء سفينة النجاة ، سيّما اين كه در آنجا نسبت داده است جمعى از علما را به كفر ؛ چه به جاى فسق ، مثل اين كه اين آيه را ايراد كرده كه ( يا بنىّ اركب معنا و لا تكن مع الكافرين ) با اينكه او را مقالاتى است بسيار بر مذاق متصوّفه و فلاسفهاى كه مايه كفر است . و به عقايد
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٨١