نشأت مىگيرد . بنابراين پيشگفتار ، گرچه غزّالى در سالهاى پايانى عمر به تشيّع گرويد ( به شهادت كتاب سرّ العالمين كه به شهادت ابن جوزى حنبلى ، از آن غزّالى است ) ، 10 امّا هنگام نوشتن احياء علوم الدّين در طريق اهل سنّت و جماعت بود .
اين موجب شد تا جويى از عقايد اشعرى و احكام فقهى غيرشيعى در كتاب وى جريان يابد و فيض را به تهذيب آنها وادارد . اعتقاد و حسن ظن عظيم غزّالى به صوفيان و طريقت آنان و بىاعتقادى فيض به آنان ، نقطهء اختلاف دوم است و لذا ، علاوه بر عقايد و احكام فرعى فقهى ، فيض بسيارى از اقوال وحشى و حكايات غير منقول از صوفيان را هم از المحجّة البيضاء بيرون مىنهد و در مواضعى ، بر غزّالى طعنهاى عنيف مىزند كه چرا چنين به عقل خدادادى خويش پشت كرده و به منقولات خردناپسند صوفيانه گردن قبول نهاده است و چنين است كه احياء علوم الدّين دو جامهء تسنّن و تصوّف را كه به دست غزّالى بر تن كرده بود ، در مىآورد تا از دست فيض ، طيلسانى از تشيّع عارفانه در بر كند .
شيعى بودن و اخباريگرى معتدل فيض نه تنها وى را در فقه و كلام ، كه در اصوليگرى هم مقابل غزّالى مىنشاند و بىاعتقادى وى به تصوّف نه فقط در طرد قصّههاى گزاف ، كه در نقد آراى غزّالى در باب فقه و اخلاق هم روى مىنمايد .
تقشّف و سختگيريهاى زاهدانهء غزّالى و صحّه نهادن وى بر پارهاى از آداب و رياضات بدنسوز و توانفرساى صوفيان و اعراض وى از طيّبات و تمتّعات دنيوى و آخرتگرايى افراطى وى و نيز تحقيرى كه در حقّ فقه روا مىدارد و آن را علمى دنيوى مىشمارد و منزلت نازلى كه به فقيهان مىدهد و تعطيل خصومات دنياپيشگان را موجب تعطيل حرفهء فقيهان مىشمارد ، هيچ كدام مورد قبول فيض نيست . وى هم فقه را از علوم اخروى و شريف مىداند و هم رياضات ناصواب صوفيان را برنمىتابد و آنها را معصيت و موجب عقوبت مىشمارد . و نيز از آنجا كه آتش طعن غزّالى در كلام ، دامن فلسفه را نيز مىسوزاند ، فيض را با وى در اينجا نيز
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 419
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤١٩