تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
صفا و اخلاص و خوف زهدى كه در سخن غزّالى موج مىزد و خبر از شفقت و تيقّن و تجربه ژرف روحى او مىداد ، يادگار وى را ماندگار كرد ، و آن سخن را كه از دل برآمده بود بر دلها نشاند . چراغى را كه غزّالى افروخت ، دو قرن نگذشته بود كه مشعلدار تاريخ‌نورد دلاورى چون جلال‌الدّين مولوى به دست گرفت و به زيت عشق ، فروغ فاخر آن را صد چندان كرد و در شبستان مثنوى درآورد 1 و چندى بعد محسن فيض كاشانى ، كه از تبار عالمان و عارفان بود ، آن را در زجاجهء معارف شيعى نهاد و از شجرهء مباركهء زيتونهء اهل‌بيت غذا داد و بر آن جامه‌اى از تهذيب پوشاند و اينك مصباحى شده است كه
« يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ » . 2
غزّالى احياء علوم‌الدّين را بدان سبب نوشت كه مىديد از وارثان راستين پيامبران كسى نمانده است و بر اكثر عالمان دين ، شيطان غلبه كرده است و اين شيطان‌زدگان ، چنان به مردم وانموده‌اند كه گويى علم چيزى نيست جز فتاواى قضايى و جدل و مناظره براى كوفتن خصم و سخنان زيور شده و ميان‌تهى واعظان براى صيد دل عوام ، امّا علمى كه صالحان سلف بدان مىپرداختند و خداوند آن را فقه و حكمت و علم و ضياء و نور و هدايت و رشد خوانده پاك و متروك و مهجور افتاده است : لا علم الّا فتوى حكومة تستعين به القضاة على فصل الخصام عند تهاوش الطغام ، او جدل يتدرّع به طالب المباهاة الى الغلبة و الافحام او سجع مزخرف يتوسّل به الواعظ الى استدراج العوام ، اذ لم يروا ما سوى هذه الثلاثة مصيدة للحرام و شبكة للحطام . فامّا علم طريق الآخرة و ما درج عليه السّلف الصالح ممّا سمّاه اللَّه سبحانه فى كتابه فقهاً و حكمةً و علماً و ضياء و نوراً و هداية و رشداً فقد اصبح من بين الخلق مطويّاً و صار