قمصر را « قريه گل و گلاب » يا « درهء گل » ناميدهاند . عطر قمصر ، گل سرخ قمصر ، گلاب قمصر شهرت جهانى دارد .
در فصل بهار از دو كيلومترى بوى عطر گل سرخ كه تمام قريه را پوشانده است ، به مشام مىرسد ، و حالتى سكرآور دارد . تصوّر مىرود بيشتر اشعار فيض يادگار ايّام اقامت او در قريهء قمصر و ميان گلهاى آنجا بوده است كه بلبل طبعش نغمهسرايى مىكرده و ناله سر مىداده است . آن هم بدين گونه لطيف و روح پرور و پر نشاط ! از اين نظر فيض و حافظ با بهار شيراز و باغ و راغ و گل و سنبل و لالههايش ، تشابه كامل دارند !
بارى فيض چنان كه گفتيم شعر را بسيار سليس و سريع مىگفته و خيلى هم در فكر جنبههاى فنى كار نبوده است . روان و آسان ، به روانى و آسانى نثرى كه مىنوشته است . به خصوص در ساختن غزل وقت چندانى صرف نمىكرده است .
در ديوان مىگويد :
در غزل فكر نبايد كرد چندان فيض را * معنيش برخاست تا از خاطرش موزون نشست
فيض هر روز به نظم غزلى پردازد * سفتن گوهر معنيش مگر پيشه شده است
معالوصف او نمىخواسته به شعر گفتن و غزلسرايى به عنوان يك شاعر مشهور شود .
اشعار فيض حكمت محض است شعر نيست * كى لايق طريقه او شعر گفتن است