ملّامحسن فيض اين اصطلاح را كه ساخته و پرداختهء علّامهء حلّى است قبول ندارد و اصطلاح قدماء را كه بعداً توضيح داده خواهد شد ، متعيّن مىداند ، اين مطلب را در مقدّمه كتاب مفاتيح الشرايع به طور موجز ذكر كرده و تفصيل و توضيح آن را در كتاب وافى آورده است .
اينك به خاطر اهميت موضوع ، آنچه در اين دو كتاب آمده است از نظر پژوهشگران مىگذرد . وى در مقدّمه مفاتيح الشرايع گويد : « 1 »
در هر حكمى به حديثى كه دربارهء آن وارد شده است اشاره كردهام ، بر حسب آنچه خود يافتهام يا شخص موثّقى آن را نقل كرده است ، و نيز به صحيح بودن حديث ، يا حسن بودن يا موثّق بودن آن بدين گونه گفته شد ( يعنى يا خود آنها را بررسى كردهام ، يا اشخاص موثّق نقل كردهاند ) غالباً اشاره كردهام و هرگاه حديث در صورت تعدد از نظر صفات سه گانه ( يعنى صحّت و حسن و وثاقت ) مختلف بودند ، آن را حديث معتبر خوانده و اصطلاح كردهام . يا بهترين و شريفترين آنها را غلبه دادهام و هر حديثى را كه بيشتر از سه طريق ، آن را روايت كردهاند ، مستفيض خواندهام و آنچه در سند آن ضعف يا جهالت يا ارسال ، وجود داشت بر آن « خبر » يا « اخبار » بدون هيچ قيدى اطلاق كردهام . و استناد به اين قبيل اخبار در آداب و مستحبات زيانبخش نيست ، و آنچه به خاطر شهرت و مقبوليت يا تأييد آن به بعضى از ظواهر يا با وجود تعدد ، اشتمال آن بر حديثى معتبر يا به جز اينها به گونهاى بود كه خالى از اعتبار نبود ، از آن به حديث قوى تعبير كردم . . .
و در مقدّمهء دوّم كتاب وافى در توقيف دوّم آمده است :
متأخّرين فقها ، حديث معتبر را به صحيح و حسن و موثّق تقسيم و اصطلاح كردهاند . آنگاه اين سه نوع خبر را برطبق نظر آنان و شبيه به آنچه از كتاب مبادى فقه و اصول نقل شد تعريف كرده و سپس گويد : نخستين كسى كه اين اصطلاح جديدرا
هامش
( 1 ) مفاتيح الشرايع ، چاپ مطبعه ، خيام قم ، ج 1 ، ص 6 .