حركتى و جنبشى .
امّا اينكه حيوان بايد قبل از ذبح شدن داراى حيات مستقرّه باشد و استقرار حيات ، شرط است ، در صحّت ذبح ، و حلّيّت حيوان مذبوح ، فتوائى است ، از شيخ طوسى ، كه گروهى از فقها به پيروى از وى ، استقرار حيات را شرط دانستهاند ، ولى دليل قابل اطمينانى بر آن وجود ندارد ، و نهايت توجيهى كه مىتوان براى آن فتوا داشت همان است كه شهيد ثانى گفته است ، مبنى بر اين كه حيوانى كه حيات مستقرّ ندارد به منزلهء مردار است ، پس مرگ آن حيوان به ذبح آن چندان ارتباط ندارد ، بلكه سزاوارتر ، آن است كه مرگ حيوان را به علّت بيمارى آن منسوب كنيم ، همان بيمارى كه مايهء عدم استقرار حيات حيوان شده است ، از اين رو مىتوان گفت : آن حيوان ، ذبح نشده ، بلكه مرده است ، و مردار تلقى مىشود . سپس فيض گويد :
اين توجيه وى اجتهاد در مقابل نص است ، زيرا ظواهر كتاب و سنّت ، شرط بودن آن را نفى كردهاند ، مثل استثناى
« إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ »
كه از حيوان شاخ خورده ، و حيوان از بالا فرو افتاده ، و حيوانى كه درندهاى آن را پاره كرده ، استثناء شده است . به آيهء مزبور و مورد استثناء توجّه كنيد : حُرمتْ عليكم الميتة و الدم ، و الحم الخنزير ، و مااهلَ لغير اللَّه به و المنخنقة ، و الموقوذة ، و المتردية ، والنطيحة ،
وَ ما أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا ما ذَكَّيْتُمْ
« 1 » ترجمه : بر شما حرام شد مردار ، و خون ، و گوشت خوك ، و آنچه در ذبح آن ، غير نام خدا برده شود و حيوان خفه شده ، و حيوان كه با چوب خوردن مرده ، و حيوان از بلندى فرو افتاده ، و حيوان شاخ خورده ، و هر حيوانى كه آن را درندهاى خورده ( و پاره كرده ) اينها همه حرام هستند . مگر آنچه را تذكيه كرده باشيد .
سپس ملّامحسن فيض گويد :
در تفسير آن آيه در روايت صحيح آمده است : اگر يكى از آن حيوانات را
هامش
( 1 ) مائده : 3 .