آشاميدنىها با هم شريك شديم ، تا به اصفهان رسيديم ؛ در آنجا كه خواستيم از هم خداحافظى كنيم و جدا شويم ، آدرس و مشخصات يكديگر را به هم داديم و ناگهان متوجّه شدم كه او بهائى است .
اين دو همسفر قبل از ورود به اصفهان در قم به منزل من هم آمده و چاى و آب و غيره صرف كرده بودند و در همان ساعت ، گروهى در منزل بودند و از همان ليوانها و استكانها آب و چاى نوشيدند . بنابر فتواى مشهور ، در آن يك لحظه ، جمع كثيرى نجس شدند . و شما خود حساب كنيد كه از نجاست آنان چه شمار فراوانى از مردم آن شهر سپس جاهاى ديگر گرفتار نجاست شدهاند .
3 - در برخى كشورهاى اسلامى ، گروهى بدوى و چادر نشين هستند كه گوسفندان و ساير چهارپايان دارند و شير و سر شير و ماست و كشك و ساير فراورههاى لبنيات را براى فروش به شهرها مىبرند ، اين باديه نشينان از پليدىها و نجاستها پرهيز ندارند و حدود اسلامى را رعايت نمىكنند .
هر كس رفتار آنان را با يكديگر و با كودكان شيرخوار و خردسال آنان مشاهده كند ، و چگونگى شير دوشيدن ، و ماست ساختن و كره گرفتن آنان را ببيند ، به نجاست همهء فراوردههاى لبنياتى آنان ، يقين پيدا مىكند . سپس آيت اللَّه العظمى فيض گويد :
من در دوران جوانى در يكى از سفرها به خيمهء يكى از آنان وارد و مهمان شدم ، و با چشم خود ديدم كه كودكان آن خانوادهء صحرا نشين با سگهاى گله ، بازى مىكردند ، و آنها را در بغل مىگرفتند ، با توله سگها بازى مىكردند و آنها را در آغوش مىگرفتند ، و روى دامن مىنشاندند ، و مىبوسيدند ، آنان هيچ پروا و پرهيزى از نجاست نداشتند ، و در عين حال با پدر و مادر و ساير افراد خانواده ، و ديگران در سر سفرهء غذا مىنشستند . و از غذاهاى يكديگر مىخوردند . يك بار ديدم در حالى كه جاى مشك آب آنان نمناك بود ، سگى آنجا خفته بود ، زن خانه مشك آب را پر كرده و به سوى خيمه آمده ، و سگ را با دستتر از آنجا دور كرد ، و مشك آب را آن جا گذاشت . من با او در اين باره چيزها گفتم ، و
آراء فقهى ملامحسن فيض كاشانى ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: عليرضا فيض
ص١٦٠