52 عدم تنجيس مُتَنجّس چيز نجس شده ، نجس كننده نيست
ملّامحسن فيض در مفاتيح الشرايع « 1 » گويد :
فقط شستن آنچه با عين نجاست برخورد كرده است واجب است ، امّا آنچه با ملاقى نجاست برخورد كرده ، در صورتى كه عين نجاست با دست كشيدن به آن ، و مسح كردن آن يا مساس آن با چيزى ، بر طرف شده باشد ، به طورى كه چيزى از عين نجاست بر آن نمانده باشد ، شستن آن واجب نيست و بدون شستن طاهر است . چنان كه از روايت معتبره استفاده مىشود ، به علاوه ما در اين مسأله به دليل احتياج ندايم زيرا عدم دليل بر وجوب شستن ، خود دليل است بر عدم وجوب شستن ، زيرا هيچ تكليفى وجود ندارد مگر پس از بيان ، و هيچ حكمى نيست جز به برهان .
سپس فيض گويد :
اين حكم كه متنجّس بعد از بر طرف كردن نجاست از آن ، پاك است ، و نيازى به شستن ندارد ، در دل صاحبان وسواس كه تقليد ، بر آنان چيره شده ، و گستردگى رحمت خدا را سپاس نمىگويند ، گران آمده است . در حديثى وارد شده است كه خوارج از نادانى ، بر خود تنگ گرفتهاند ، با آنكه دين خدا گستردهتر از اين چيزها است .
هامش
( 1 ) إِنّما يحب غَسل مالاقى عين النجاسة ، و امّا ما لاقى الملاقى لها بعد ما ازيل عنه العين بالتمسّح و نحوه بحيث لا يبقى فيه شىء منها ، فلا يجب غسله كما يستفاد من المعتبرة . ( مفاتيح الشرايع : ج 1 ، ص 75 ) .