اى دل به هواى نفس پژمرده مشو * با آتش عشق باش و افسرده مشو
خواهى كه چو گل بر همه عالم خندى * چون غنچه دگر مقيّد خنده « 1 » مشو
كاملان را هيچ علاقه با دنيا نيست و مىدانند كه روح در بدن چون جوجه است در بَيضه « 2 » و كمال او به شكستن بيضه است و بيرون آمدن از آنجا .
صوفىِ صومعهء عالم قدسم ليكن * حاليا دير مغان است حوالت گاهم
بامن خاكنشين خيز و سوى ميكده آى * تا در آن حلقه ببينى كه چه صاحب جاهم
و چون اسرافيل دم در صور در دمد « 3 » ، به اذن حقتعالى خلايق سر از گورها بردارند با هول عظيم ؛
« وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ قالُوا يا وَيْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ »
« 4 »
.
و هر يك را صورتى و هيئتى مناسبِ اعمال و اخلاق او باشد ؛
« وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا »
« 5 »
هامش
( 1 ) . نسخهء « ق » و « خ » : « خورده » .
( 2 ) . تخم ، تخم مرغ .
( 3 ) . نسخهء « ث » : « دم صور در دمد » ؛ نسخهء « م » : « دم در صور دمد » .
( 4 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « خ » : « و دميده مىشود در صور پس آنگاه ايشان از گورها بيرون آمده بسوى پروردگار خود شتابند ؛ گويند : اى واى بر ما ، كه برانگيخت و بيدار كرد ما را از خوابگاه ما ؟ جواب دهند : اين است آنچه خداى وعده كرد از بعث و نشر و راست گفتند پيغمبران . نبود اين واقعه مگر يك نعره كه نفخ آخرين است يعنى به مجرد يك نفخه زنده شدند ، پس آنگاه همهء ايشان نزديك ما حاضر شدگانند » . يس ، آيهء 51 تا 53 .
( 5 ) . و چون روز قيامت شود بر روى صورت ( بكشانيم و ) كور و گنگ و كر محشورشان خواهيم كرد ؛ سورهء اسراء ، آيهء 97 .