تَكْبِيراً »
« 1 »
.
ساحت قدّوسيش دور از چه و چون و چرا * لطف و صنع او منزه ز آلت و عون و ظهير
و چون از نقص و قصور و عيب و حاجت منزه است و مقدّس - و الّا نشايد كه آفرينندهء همه چيز باشد و همه كس - ، پس نه جزو دارد و نه صورت و نه جسميّت ، و نه او را تركيب مىسزد و نه كيفيّت و نه كميّت ، نه « 2 » در مكان است و نه در جهت ، نه « 3 » در زمان است و نه قابل رؤيت ؛
« لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ »
« 4 »
.
منزّه ذاتش از چند و چه و چون * تَعَالَى شَأنُهُ عَمَّا يَقُولُون
با وجود آنكه از اينها همه متعالى است هيچ يك از اينها نيست كه از او خالى است ؛ چه هيچ چيز از او جدا نيست و هيچ ذرّه بى نور خدا نيست ؛
« ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا »
« 5 »
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
« 6 »
.
با مايى و با ما نهاى * جايى از آن پيدا نهاى
* * *
هامش
( 1 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « خ » : « فرزند نگرفته و نيست مر او را شريكى در پادشاهى و نيست او را مددكارى از خوارى و بى كسى و تكبير بگوى او را تكبيرى عظيم و بزرگتر » . اسرا ، آيهء 111 .
( 2 ) . نسخهء « م » و « ث » : « و نه » .
( 3 ) . نسخهء « م » و « ث » : « و نه » .
( 4 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « خ » : « در نمىيابد او را ديدهها و او در مىيابد ديدهها را ، و اوست كه مىرسد به پنهانها و خبر دارد از درونها » . انعام ، آيهء 103 .
( 5 ) . حاشيهء نسخهء « ق » و « خ » : « نيست سه كس كه با هم راز گويند الّا آنكه حق سبحانه چهارم ايشان است ، و نه پنج كس الّا آنكه او ششم ايشان است ، و نه كمتر از اين ، و نه بيشتر الّا آنكه او با ايشان است هر جا كه باشند » . مجادله ، آيهء 7 .
( 6 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « خ » : « نيست مانند او چيزى ، و اوست كه شنوا و بيناست » . شورى ، آيهء 11 .