بر آن مجبول « 1 » و مفطور « 2 » ؛
« فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها »
« 3 »
.
آن يار كه غير او « 4 » مرا يارى نيست * وز گلشن وصل او مرا خارى نيست
گر كُنه حقيقتش خفائى دارد * در هستى ذات او خفا بارى « 5 » نيست
درِ دويم : در يگانگى حق جلّ و عزّ
ببين « 6 » كه اجزاى جهان چون به هم پيوسته است و هر جزوى مدد ديگرى مىكند و هر يكى « 7 » از ديگرى منتفع مىشود .
آسمان مرد و زمين زن در خرد * هر چه آن انداخت اين مىپرورد
چون نماند گرميش بفرستد او * چون نماند تريش نم بدهد او
هست سرگردان فلك اندر زمن * همچو مردان گرد مكسب بهر زن
وين زمين كدبانويىها مىكند * بر ولادات و رضاعش مىتند
و همچنين نباتات و حيوانات خدمت يكديگر مىكنند و افراد بنىآدم در زراعات و تجارات و مكاسب از يكديگر بهره مىگيرند .
هامش
( 1 ) . جِبِلَّت : خلقت ، طبيعت ، سرشت ، فطرت . سرشته شده .
( 2 ) . خلق شده و پيدا گرديده . نسخهء « م » و « ث » : « مفطور است » .
( 3 ) . در حاشيهء نسخهء « ق » و « خ » : « دين اسلام دينى است كه حقتعالى مردمان را به آن امر فرموده و در سرشت ايشان مركوز گردانيده » . روم ، آيهء 30 .
( 4 ) . نسخهء « ق » و « م » و « خ » : « آن » .
( 5 ) . كلمهء تقليل مانند « القصه » و « به هر حال » كه با آوردن آن ، سخن را مختصر مىكنند .
( 6 ) . نسخهء « م » : « بِه بين » .
( 7 ) . نسخهء « م » و « ث » : « هر يك » .