نشاط و حضور قلب و اقبال بال « 1 » باشد ؛ ساعتى از در شوق و بىقرارى درآيد و زمانى بر گريه و زارى اقدام نمايد .
به نيم شب كه همه مست خواب خوش باشند * من و خيال تو و گريههاى درد آلود
و از آن حضرت سؤال كردند كه سبب چيست كه متهجّدان روىهاى خوش مىدارند ؟ فرمود : « چون ايشان با خداى خلوت مىكنند پس خداى عز و جل ايشان را از نور خود مىپوشاند » « 2 » .
و سرّ اين حديث آن است كه چون خلوت ، متضمّن راز و نياز است و در بوته خجالتِ سوز و گداز ، لاجرم در آن هنگام ناچار است دل را از حضور و روح را از كسوت نور و نور روح را لابدّ است از سرايت در بدن و نمودار شدن پرتو آن در سراپاى تن .
دادِ دل در دل شب مىتوان داد و ذخيرهء زاد آخرت « 3 » در گنجينهء خلوت شب مىتوان نهاد .
چون كه دراييم به غوغاى شب * گرد برآريم ز درياى شب
خواب نخواهد ، بگريزد ز خواب * آن كه بديد است تماشاى شب
بس دل پر نور و بسى جان پاك * مشتغل و بنده و مولاى شب
شب تُتُق « 4 » شاهد غيبى بود * روز كجا باشد همتاى شب
پيش تو شب هست چو ديگ سياه * چون نچشيدى تو ز حلواى شب
دست مرا بست شب از كسب و كار * تا به سحر دست من و پاى شب
هامش
( 1 ) . نسخهء « خ » و « ع » : « اقبال به آن » .
( 2 ) . امام صادق عليه السلام : « سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام ؛ مَا بَالُ الْمُتَهَجِّدِينَ بِاللَّيْلِ مِنْ أَحْسَنِ النَّاسِ وَجْهاً ؟ قَالَ : لِأَنَّهُمْ خَلَوْا بِاللَّهِ ، فَكَسَاهُمُ اللَّهُ مِنْ نُورِهِ » ( عللالشرايع ، ج 2 ، ص 365 ، ح 1 ؛ بحارالأنوار ، ج 84 ، ص 159 ، ح 48 ) . نسخهء « ع » : « بپوشاند » .
( 3 ) . نسخهء « خ » و « ع » : « راه آخرت » .
( 4 ) . خيمه ، سراپرده .