پس اگر محبت و اهتمام در آن چيز به امر حق است و به قصد فرمانبردارى او « 1 » - جلّ شأنه - پس در اين صورت ، حق را پرستيده است و الّا آن چيز را پرستيده يا كسى را پرستيده كه او را به عبادت آن چيز داشته ؛ چون شيطان و هوى و غير آن .
بر افكن پرده تا معلوم گردد * كه ياران ديگرى را مىپرستند
تا تو غير ما را خواهى ، غير ما را پرستى .
ما را خواهى ، خطى به عالم دركش * كاندر يك دل دو دوستى نايد خوش
هر چه دلبند توست ، خداوند توست . هر چه هواى توست ، خداى توست .
« أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ »
« 2 »
اى هواهاى تو خدا انگيز * وين خدايان تو خدا آزار
گفتن و دانستن كه اللَّه يكى است ، چه سود چون در پيش هزار صنم « 3 » سجود مىكنى ؟ علم بى عمل ، و بال است و قول بى فعل ، نَكال « 4 » . مىخواهى كه توحيد تو مُسجّل « 5 » شود ، قبلهء دل يكتا كن و از غير ما تبرّى « 6 » كن تا فعل تو مصدق قول تو باشد « 7 » .
اى آنكه به قبلهء وفا روست تو را * از مغز چرا حجاب شد پوست تو را ؟
هامش
( 1 ) . نسخهء « ق » : « و به فرمانبردارى او » و نسخهء « خ » : « و به فرمان او » .
( 2 ) . آيا ديدى حال آن كس را كه ( از غرور ) هواى نفسش را خداى خود ساخته ؟ آيا تو حافظ و نگهبان او ( از هلاكت ) توانى شد ؟ . فرقان ، آيهء 43 .
( 3 ) . بت .
( 4 ) . عقوبت ، عذاب .
( 5 ) . قبالهء مهر كرده و ثبت شده .
( 6 ) . بيزارى جستن ، دورى جستن .
( 7 ) . نسخهء « ق » و « خ » : « تا فعل مصدق قول تو باشد » .