فكرها عاجز است از اوصافش * عقلها هرزه مىزند لافش
عقل عقل است و جان جان است او * و آن كه زان برتر است آن است او
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام مىفرمايد كه « هرگاه تكبير گفتى ، پس بايد كه خُرد و حقير شمارى در جنب عظمت و كبريائى او هر چه در آسمان و زمين است ؛ پس به درستى كه خداى تعالى چون مطلع شد بر دل بنده و او تكبير مىگويد و در دلش عارضى « 1 » است از حقيقت تكبير - يعنى چيز ديگر را بيش از حقتعالى در دل ، تعظيم و توقير « 2 » مىنمايد - حقتعالى گويد : اى دروغگوى ! آيا مرا فريب مىدهى ؟ قسم به عزت و جلالم كه تو را محروم مىسازم از حلاوت ذكر خود و محجوب مىگردانم از نزديكى و همرازى باخود » « 3 » .
« أَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ » ؛
يعنى گواهى مىدهم من به اينكه به تحقيق معبودى سزاوار پرستش نيست به جز معبود يكتاى به حق كه او راست همهء صفات كمال .
و بايد كه در اين شهادت نيز صادق باشد ؛ يعنى چيزى ديگر را بر حقتعالى نگزيند و از وى دوستتر ندارد ؛ چه هر كه چيزى را بسيار دوست مىدارد و اهتمام تمام « 4 » در شأن او مىنمايد و بدان مىنازد ، فى الحقيقه « 5 » آن را پرستيده است .
هامش
( 1 ) . پيش آمد ، آنچه براى انسان پيش آيد .
( 2 ) . بزرگ داشتن ، تعظيم و احترام .
( 3 ) . « فَإِذَا كَبَّرْتَ فَاسْتَصْغِرْ مَا بَيْنَ السَّمَاوَاتِ الْعُلَى وَ الثَّرَى دُونَ كِبْرِيَائِهِ ؛ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى إِذَا اطَّلَعَ عَلَى قَلْبِ الْعَبْدِ وَ هُوَ يُكَبِّرُ وَ فِي قَلْبِهِ عَارِضٌ عَنْ حَقِيقَةِ تَكْبِيرِهِ قَالَ : يَا كَاذِبُ ، أَ تَخْدَعُنِي ؟ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأَحْرِمَنَّكَ حَلَاوَةَ ذِكْرِي ، وَ لَأَحْجُبَنَّكَ عَنْ قُرْبِي وَ الْمُسَارَّةِ بِمُنَاجَاتِي » ( مصباحالشريعه ، ص 87 ؛ بحارالأنوار ، ج 81 ، ص 230 ، ح 3 ) .
( 4 ) . نسخهء « خ » : « اهتمام بسيار » .
( 5 ) . به راستى ، در حقيقت .