در بحث از آيهء :
« وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إِلَّا
« * »
. . »
( انعام / 38 ) كه برخى از طاعنان گفتهاند : جملهء
« يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ »
زائد است و نيازى به ذكر آن نيست ، زيرا معلوم است كه هر پرندهاى با دو بال خود مىپرد و به گفتهء طبرى از قول طاعنان « و هل يطير الطائر الّا بجناحيه فما فى الخبر عن طيرانه بالجناحين من الفائده . » ؟
اولا ، در جواب اينان بايد گفت : درست است كه هر طايرى با دو بال خود مىپرد و طاير به هرگونه پرندهاى هم گفته مىشود ، منتها چون در برخى از موارد ، اين كلمه به امور معنوى هم كه داراى پيشرفت و جهش هستند ، اطلاق مىشود ، بنابراين براى اينكه اطلاق آن ، خاص باشد و فقط دربارهء پرواز پرندگان صدق كند ، جملهء
« يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ »
بدان افزوده شده وانگهى به قول طبرى 55 ، چون قرآن مجيد به لسان عرب و لغت متداول ميان آنان نازل شده و در گفتگوها منطق تخاطب آنان رعايت شده و اينگونه استعمالات از باب مبالغه در زبان عربى هست ، همانطور كه مىگويند : « كلّمت فلانا بفمى » و « مشيت اليه برجلى » روى اين اصول قرآن هم از باب مبالغه و تأكيد گفته است :
« و لا طائر يطير بجناحيه » .
در بحث از آيهء :
« وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ . . . »
( انعام / 152 ) كه قرآن نزديك شدن به مال يتيم را جايز نمىداند « الا بما فيه صلاحه و تثميره » طبرى گفته است 56 : در كلام ، حذف هست ، زيرا عبارت مذكور بر جملهء محذوف دلالت مىكند و بنابراين ابلغ ترك ذكر محذوف است .
عبارت در اصل چنين بوده است : « و لا تقربوا مال اليتيم الا بالّتى هى احسن حتّى يبلغ اشده ، فاذا بلغ اشده فآنستم منه رشدا ، فادفعوا اليه ماله » . طبرى در تفسير به يك نوع خاص از صنعت التفات ، اشاره كرده و گفته است 57 : ممكن است در آغاز خطاب مفرد باشد و سپس مورد خطاب جمع ، و اين نوع التفات در قرآن مجيد ، نظاير فراوان دارد همچون آيهء :
« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ . . . »
( طلاق / 1 ) كه مورد خطاب در ظاهر پيامبر اكرم ( ص ) است ولى دستور به طور عموم صادر شده است .
در بحث از آيهء :
« وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ
هامش
* . هيچ جنبندهاى در زمين و هيچ پرندهاى كه با دو بال خود پرواز مىكند نيست مگر . . .