اين مورد بىشباهت به اين گفته نيست كه گويند قرآن كتاب آسمانى سبب شده است كه در زبان عربى نوعى وحدت بوجود آيد و با آن همه اختلافات مسلكى و عقيدتى و سياسى كه موجود بوده است به آن زبان اسلوبى واحد و يگانه ببخشد و آن را از تشتّت و تفرقه نجات دهد . همانطور كه ملاحظه مىكنيد مراكز خبرى كشورهاى عربى با زبانى فصيح و يكنواخت و يكسان برنامههاى خبر كشور خود را پخش مىكنند و در شيوهء بيان همخوانى و اتّفاقنظر دارند . اين ترجمهء تفسير طبرى مستقلا مىتواند مانند يك فرهنگ فارسى بسيار غنى و ريشهدار در كشورهاى فارسى زبان به حساب آيد و حكم يك مرجع را داشته باشد .
قابل ذكر است كه ما فرهنگنامهاى مدوّن و جامع از گذشته نداريم ، اگر هم باشد ، همان لغت فرس اسدى است كه داراى لغاتى محدود و در بسيار موارد نيز مشكوك است ؛ هم از نظر معنى و هم از جهت تلفّظ و هم از نظر شاهد . آن هم هنينگ ، مستشرق معروف نوشته است كه غالب آنها ريشههاى سغدى دارند و زبان درى نيست و در مقالهاى آن را به زبان انگليسى منتشر كرده است ( مجلّهء شرقى و افريقائى ) .
پس اگر ناصر خسرو در سفرنامه خود گويد : در سال 438 ، قطران شاعر تبريزى را ديده و وى ديوان منجيك و دقيقى را نزد ناصر خسرو خوانده و هر معنى كه مشكل بوده پرسيده است و يا اسدى طوسى در مقدمهء فرهنگ خود آورده : « ديدم شاعران را كه فاضل بودند و ليكن لغات فارسى كم مىدانستند ، و قطران شاعر كتابى كرد و آن لغت بيشتر معروف بودند » ، نشان مىدهد كه قطران و يا شاعران ديگر اگر معانى لغاتى را نمىدانستهاند مىبايد همين واژههاى سغدى باشد كه در مشرق خراسان وجود داشته و وارد قلمرو زبان درى شده است ، نه جز آن . خاصّه آنجا كه گفته : « . . . قطران شاعر كتابى كرد و آن لغت بيشتر معروف بودند » كه اشاره است به كتابى كه « تفاسير فى لغة الفرس » نام داشته و حاج خليفه در كشف الظنّون از آن ياد مىكند ، و گويى همين كتاب است به نام قطران كه در كتابخانهء مرحوم دهخدا در مؤسّسهء لغتنامه نگهدارى مىشود و عبارت لغت فرس اشاره به معمولى بودن و يا ساده بودن آن واژههائى كه قطران فراهم كرده است ، دارد نه لغات غير معمول كه مىبايد همين واژههاى دخيل « سغدى » و « خوارزمى » باشد .
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 605
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٦٠٥