و پس از آن تفسير ابو الفتوح رازى و تفسير كشف الاسرار ميبدى مىباشد كه تفسير قرآن از اوّل تا به آخر است و تفاسير ديگر كه ناقصاند عبارتند از : تفسير قرآن مجيد ( معروف به تفسير كمبريج ) ، تفسير شنقشى ، تفسير پاك ، تفسيرى بر عشرى از قرآن مجيد ، ترجمهء قرآن موزهء پارس ، ترجمهاى آهنگين از دو جزء قرآن مجيد ، و بخشى از تفسيرى كهن و نيز جزوههائى كه بوسيلهء انتشارات آستان قدس رضوى چاپ و منتشر شده است .
امّا در ميان اين ترجمهها و تفسيرهاى فارسى ، ترجمهء تفسير طبرى از يك موقعيّت ويژهاى برخوردار است . زيرا انجام يافتن اين ترجمه با نوعى وقايع و حوادث تاريخى همراه بوده و احتمالا برخوردهائى در آن روزگار در آراء مسلمانان پيدا شده است ، كه جمعى مشتاق بودهاند تا معانى كلام آسمانى را كه كتاب زندگانى روزمرّهشان بوده دريابند و عدّهاى نيز اين كار را مخالف دين و آئين دانسته و به نظر آنان كفر بوده است .
لذا وقتى كه اين تفسير بزرگ را از بغداد آوردند امير منصور سامانى نخست استفتا كرد كه آيا مىشود اين كتاب را به فارسى برگردانيد ، علما ماوراء النّهر گفتند آرى مىشود و عين عبارت ترجمهء طبرى چنين است :
« و اين كتاب تفسير بزرگ است از روايت محمد بن جرير الطبّرى - رحمة اللّه عليه - ترجمه كرده به زبان پارسى درى راه راست و اين كتاب را بياوردند از بغداد ، چهل مصحف بود . اين كتاب نبشته به زبان تازى و به اسنادهاى دراز بود ، و بياوردند سوى امير سيد مظفّر ، ابو صالح منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن اسماعيل رحمة اللّه عليهم اجمعين . پس دشخوار آمد بر وى خواندن اين كتاب و عبارت كردن آن به زبان تازى و چنان خواست كه مر اين را ، ترجمه كند به زبان پارسى . پس علما ماوراء النّهر را گرد كرد و اين از ايشان فتوا كرد كه : روا باشد كه ما اين كتاب را به زبانى پارسى گردانيم ؟ گفتند : روا باشد خواندن و نبشتن تفسير قرآن به پارسى كسى را كه او تازى نداند ، از قول خداى عزّ و جلّ كه گفت :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ »
.
مراد از حفظ زبان فارسى كه گفتيم اين است كه اين كتاب ؛ يعنى ترجمهء تفسير طبرى قادر است زبان فارسى را از سستى و ناتوانى رهائى بخشد و به آن قوّت و نيرو دهد و نگذارد در فرازها و نشيبهاى دوران ، تاروپودش از هم بگسلد و نظام آن از هم بپاشد . در