اساسى بكنيم كه اگر درنگ كنيم همهء اصول و قواعد زبان را اين نامها و نشانههاى تازه از راه رسيده و دلفريب ، چون سيل بنيانكن از جاى خواهد كند و نابود خواهد كرد كه پس از گذشت زمانى نه از تاك نشانى خواهد ماند و نه از تاك نشان .
پس اين ترجمه و نظائر آن از قرآن كريم مىتواند بهترين دستمايه باشد در برابر اين همه اسامى تازهوارد كه بايد براى هر كدام لغتى ساخت و بافت زبان را از هجوم اين بيگانگان مزاحم در امان نگهداشت . البتّه اين اقدام وقتى كارساز خواهد بود كه ساختن واژههاى نو بر طبق اصول و موازين درست علمى انجام گيرد و از حدود و ثغور دستور زبان فارسى خارج نشود و ديگر اينكه لغات ساخته شده داراى اصالت صحيح باشد . اگر واژههاى ساخته شده از اين دو اصل پيروى نكند به زودى از يادها خواهد رفت و به دست فراموشى سپرده خواهد شد و همچون فرزندى ناخلف مردم با كينه و نفرت با آن روبرو خواهند شد . براى شاهد واژهء « كارانه » را مثال مىزنيم كه در اين ده پانزده سال اخير به جاى « حق التّدريسى » معروف خودمان وضع شد ، ليكن چون با موازين دستورى منطبق نبود ، طولى نكشيد كه راه خود را گرفت و رفت و ما نمىدانيم چه بر سرش آمده است ؟
زيرا پسوند « آنه » در آخر اسم ذات مىآيد و صفتساز است و به معنى در « خور » و « لايق » و « سزاوار » مىباشد مانند :
يك نالهء مستانه ز جائى نشنيديم * ويران شود آن شهر كه ميخانه ندارد
« سنائى »
همى موى شاهانه از سر بكند * همىريخت بر تخت خاك نژند
« فردوسى »
آن چشم جادوانهء عابدفريب بين * كش كاروان سحر به دنبال مىرود
« حافظ »
كبك چون طالب علم است و در اين نيست شكى * پيرهن دارد ازين طالب علمانه يكى
« منوچهرى دامغانى »
هيچ گوينده و سرايندهاى عقلانه و عشقانه نگفته چون عقل و عشق اسم معنى است نه ذات و اگر جز اين باشد حتما مراد از آن ، « شخص » يا يك « چيز » مادى است نه