معتزلى است كه به طور مسلّم با آنان مخالف است و نه اشعرى و سلفى كه لازمهء عقيدهء ايشان جبر است . آنگاه به نمونههايى از تفسير طبرى اشاره كرده است . 27
طبرى در تفسير آيهء
« وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها »
( شمس / 7 - 9 ) مىنويسد : « معناى آيه اين است كه خداوند براى نفس بيان كرده است كه چه چيزى شايسته است ترك شود و چه چيزى بهتر است انجام پذيرد از امور خير و شر ، طاعت و معصيت » . و اهل تأويل هم ، به اين معنى عقيده دارند . امّا ديگران گفتهاند : معناى آيه آن است كه خداوند خير و شر را در نفس آدمى قرار داد و بيافريد . آنگاه به روايت عمران ابن حصين اشاره كرده كه گفت : « مردى از مزينه يا جهينه از رسول خدا ( ص ) پرسيد اى رسول اللّه ! بفرماييد كارهايى كه مردم مىكنند و تلاشهايى كه از آنان سر مىزند چيزى است كه قبلا در حقشان قضا و تقدير شده است ؟
پيامبر ( ص ) فرمود : آرى چنين است قضا و تقدير شده است .
مرد پرسيد : پس اعمال ما چه مىشود ؟
پيامبر فرمود : خداوند خلق را براى يكى از دومنزلت ( خير و شر ) آفريده و يكى از آن دو منزلت را بر ايشان فراهم ساخته است » . 28 آنگاه آيهء مزبور را تلاوت كرد .
پس ملاحظه مىشود كه طبرى در اين مقام به سخن اهل تأويل تمايل نشان مىدهد و نظر ديگر را كه سخن اشاعره و سلفيان باشد سربسته با نقل احاديث برگزار مىكند .
به نظر ما اگر مجموعهء كلمات طبرى را در زمينهء تفسير آيات مربوط به افعال عباد ملاحظه كنيم ، عقيدهء سلفيان را تأييد نمىكند . مثلا او در تفسير آيهء
« وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَ مِنْها جائِرٌ وَ لَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ »
( نحل / 9 ) چنين مىنويسد :
« يعنى ، بر خداست كه طريق حق را براى شما بيان كند ، پس هركس راه هدايت پيش گرفت به نفع خود قدم برداشته و هركه گمراه شود ، بر ضرر خويشتن عمل كرده است و اگر خداوند مىخواست ، همه را مشمول لطف خود مىساخت و با توفيقش همگان را هدايت مىفرمود و جملگى را ملتزم راه حق مىگردانيد ؛ شما ابدا منحرف نمىگشتيد و در مسيرهاى باطل و پراكنده قرار نمىگرفتيد . » 29
طبرى نظير اين مطلب را در موارد مختلفى از تفسير خويش آورده است و ما براى