رعايت اختصار از ذكر آنها صرفنظر مىكنيم .
استواء بر عرش
از صفاتى كه در قرآن كريم براى خداوند تعالى بيان شده ، استواء بر عرش و قرار گرفتن در آسمان است :
« الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى »
( طه / 5 ) . مضمون همين آيه با اندك تفاوتى در قرآن كريم تكرار شده است .
سلفىها در اين زمينه با صراحت مىگويند : خداوند بر عرش مىنشيند و او از آفريدههايش بالاتر است . مالك بن انس در تفسير آيهء مزبور گفت : « نشستن خداوند بر عرش مسلّم و قطعى است و چگونگى آن بر ما معلوم نيست . » 30
ذهبى مىنويسد : « خبر داد ما را ابو جعفر محمد بن جرير راجع به عقيدهاش و گفت كافى است انسان بداند كه خداوند همان است كه بر عرش قرار گرفته و هركه از آن تجاوز كند ضرر كرده و زيانديده است . » 31
طبرى در تفسير آيهء
« ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ »
( بقره / 29 ) ، پس از اشاره به معانى مختلف استواء در زبان و كلام عرب و پس از ذكر معانى اوج جوانى ، راستقامتى و عدم اعوجاج و كژى ، اقبال و رو كردن به چيزى ، غلبه بر چيزى و ارتفاع و بلندى و برترى ، چنين مىنويسد : « شايستهترين معانى ياد شده دربارهء خداوند تعالى همان معناى علّو و ارتفاع است ؛ يعنى خداوند بر آسمانها بالا شد و با قدرتش تدبير فرمود . و تعجّب از كسانى است كه اين معنا را به اين دليل كه بالا شدن لازمهاش پايين بودن است ، در حق خداوند منكر شدهاند درحالىكه اينچنين اشكالى در معانى ديگر هم پيش مىآيد . پس چه اشكالى دارد كه استواء را به همان معناى علوّ و ارتفاع بگيريم ، منتها نه علوّ و ارتفاع انتقالى و محسوس ، بلكه علوّ و بلندى معنوى و برترى ملكى و سلطنتى . » 32
صفدى نقل مىكند : « پس از آنكه طبرى از طبرستان به بغداد آمد ، ابو عبد اللّه جصاص ، جعفر بن عرفه و بياضى نسبت به او حساسيت نشان دادند و از موضع تعصّب با او برخورد كردند و روز جمعه در جامع از وى راجع به احمد حنبل و جلوس خدا بر عرش سؤالاتى كردند . طبرى نظرش را راجع به احمد حنبل گفت و ادامه داد : « اما