تغييردهندهاى مىشوند در واقعيات تاريخى .
كيومرث در اوستا به عنوان نخستين بشر همراه با گاو اكداد
dadke
در كنار رود وهدائيتى
itiadhev
هستى مىيابد و به مدت سه هزار سال مىزيد و از جاى خود نمىجنبد تا اينكه بالاخره اهريمن در او نفوذ مىكند و او را مرگپذير مىسازد . پس از مرگ از نطفهء او نخستين جفت انسانى نخست به صورت گياه ريواس ، سپس به شكل آدمى پا به عرصهء وجود مىگذارند .
كيومرث در ادبيات حماسى و داستانى ايران ، كه اساسا در دورهء اسلامى شكل مكتوب به خود مىگيرد ، طبيعتا نه بعنوان نخستين انسان بلكه بعنوان نخستين پادشاه روى زمين ظاهر مىشود .
اين نخستين انسان باورهاى زردشتى ، در ادامهء حيات خود ، در دورههاى اسلامى به نخستين پادشاه بدل مىگردد و چند قرن بعد ضمن اينكه قدرت اساطيرى يعنى مذهبى خود را از دست داده ولى هنوز حياتش به ممات مبدل نگشته است . در تاريخ طبرى صاحب چنين شجرهنامهاى مىشود : « . . . و به خبر ايدون است كه از پس آدم شيث بود خليفت آدم پس [ ايدونت كه ] انوش بن شيث [ بود ] پس قينان بن انوش و كيومرث او بود و نخستين پادشاه اندر جهان او بود . » 2
طبرى خطبهاى به تازى از زبان كيومرث نقل مىكند و مىگويد كه : « اين خطبه به تازى يافتم ، ندانم كه او به تازى گفت يا به پارسى و يا به سريانى » . 3
ترديد در تكلم كيومرث به يكى از سه زبان زندهء زمان طبرى ، خود نشاندهندهء آن است كه هنوز در روزگار طبرى ، كيومرث ، اسطوره نگشته است و افسانهء كودكى بشر نيست بلكه يا پيامبرى است همرديف ادريس ، نوح و آدم يا پادشاهى است همپاى ديگر پادشاهان واقعى جهان .
از طرفى ديگر طبرى بناى شهر بلخ را با ريشهشناسى خاصى كه براى نام شهر مىدهد و نيز بناى شهرهايى ديگر را به كيومرث نسبت مىدهد و جنگ با مرده با نام خدا و بوسيلهء آهن و نيز شكستن آنان از سلاح آهنينش با كيومرث آغاز مىشود و همهء اينها نشانگر آن است كه كيومرث اساطيرى امروز ، در زمان طبرى شخصيتى ملموس ، قابل ذكر و همرديف با شخصيتهاى تاريخى ديگر است .