تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
هوشنگ ، پهلوان اوستايى ، نخستين پادشاه هفت اقليم ، مسلط بر ديوان و جادوان و بدراهان و به روايت شاهنامه نوهء كيومرث و دومين پادشاه ايران زمين ، در كتاب طبرى پسر مهابيل خوانده مىشود و او را مسلمان مىنامد كه مسجدها بنا مىكند و نماز كردن مىفرمايد . 4 وقتى شخصيتى از شخصيت‌هاى دينى ، واقعى يا اساطيرى ملتى مغلوب آب و رنگ و نقش مذهب غالب را به خود مىگيرد به روشنى بيانگر اين نكته است كه در زمانى كه اين شخصيت چهره عوض مىكند و بجاى جامهء زردشتى ، رداى اسلامى بر دوشش مىافكنند ، هنوز نمرده است و هنوز كسى نمىتواند او را رد يا انكار كند تا حدى كه مورخ كه على الاصول با واقعيات تاريخى سروكار دارد ، ناگزير از باز كردن جايى در تاريخ خويش براى چنان شخصيت‌هايى مىشود . طهمورث ، يكى از نامداران نامى اوستا ، ملقب به سلاح‌دار
dnavaneZ
در اوستا و ديوبند در شاهنامه كه ديوان مقهور اويند در تاريخ طبرى پيرو دين ادريس و خداپرست معرفى مىشود . 5 و بالاخره شخصيت ديگر اساطيرى ايران باستان يعنى جمشيد كه مورخ با آب و تابى كمتر ، عنايتى كم‌رنگ‌تر و با تعصبى ضعيف‌تر از تعصب نسبت به كيومرث و هوشنگ چهرهء او را نقش مىكند او را فرزند حضرت آدم معرفى مىنمايد كه نه بوسيلهء « اهريمن » ، بلكه بدست « ابليس » فريفته مىشود . 6 و اين چنين است كه در دورانى ، اسطوره نقش واقعى در تاريخى پيدا مىكند و به بيانى درست‌تر اسطوره به نوعى ، واقعيت زمان خويش مىشود .