امروزه دانشمندان رشتهء تاريخ تعاريف متعددى براى علم تاريخ بيان مىكنند اين تعاريف همگى زمينهاى خواهد بود براى مورخين آينده و تاريخهاى گذشته را نمىتوان صرفا براساس اين تعاريف مورد بررسى قرار داد . پس اگر با همان معيار سنجش تاريخهاى قديم به سراغشان برويم مىبينيم كه اسطوره به قدرت واقعيت خود را بر تاريخ تحميل مىكند زيرا اساسا در زمان حيات خود ، واقعيتى سرسخت بوده است .
اسطوره واقعيت شيرين و ترسناك دوران كودكى بشريت است كه نمىتوان آن را از خاطرهء حياتش پاك كرد . يكى از علل نفوذ قاطع اسطوره در تاريخ شكلى اعتقادى و مذهبى است كه اسطوره در مقاطع مختلف تاريخ بشر به خود مىگيرد و بواقع سند معتبرى است از تاريخ انديشهء مذهبى بشر در دوران باستان . خدايان يونان باستان به همان قدرت از كوه المپ فرود مىآيند و بر سرنوشت و زندگى انسانها حكم مىرانند كه شمشير قيصر و آتش اسكندر ، و سروش و مهر و ساير فرشتگان و خدايان بر گردونهء همان واقعيتى سوارند كه داريوش و كوروش . به همين دليل هم هست كه حتى تاريخ در مقاطعى از زمان ، قدرت رد يا انكار يا وارد كردن عامل شك و ترديد در مورد اسطوره را ندارد .
مورخ بزرگ ايرانى محمد بن جرير طبرى نيز نتوانسته است شلاق سهمگين و باشكوه اسطوره را بر پيكر تاريخ خويش فرود نياورد . اينكه عقل مورخ ، خود آن را پذيرفته است يا نه ، ديگر اهميتى ندارد . مهم آن است كه اين اسطورهها دوشادوش واقعيت در صفحات تاريخ جاى گزيدهاند .
اسطوره در ادامهء حيات تاريخى خود ، زمانى كه رو به زوال دارد و يا دوران پيرى خود را با هزار مشقت بهسر مىبرد ، كما كان براى باوراندن خويش ، خود را به قالب اعتقادات و ايمان روز درمىآورد .
با توجه به اين امر ، بررسى وزن اسطوره در تاريخ طبرى خود مبحثى است متناسب با حجم يك كتاب كه ما تنها گوشهء چشمى داريم بر حضور چند شخصيت اساطيرى ايران باستان در اين تاريخ و بوضوح مىبينيم كه چگونه با اعتقادات زمانه خود را درآميخته و خود را بر مورخ تحميل كردهاند . همين تداوم حيات نشانگر آن است كه تنها ، پذيرفتهشدگان قلمرو عقل ، صاحب اعتبار نيستند بلكه حيات بشر مملو از واقعياتى غير مستند است كه اغلب ، واقعيات بزرگ تاريخى را باعث مىشوند يا عوامل
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 359
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٣٥٩