« خوانندهء اين كتاب بداند كه استناد ما بدانچه در اين كتاب آورديم به روايات و اسنادى است كه از ديگران به توالى به ما رسيده و من نيز خود از آنان روايت مىكنم يا سند روايت را به ايشان مىرسانم ، نه آنكه در آوردن مطالب تاريخى استنباط عقلى شده باشد . . . اگر شنوندگان اخبار اين كتاب ، به برخى از داستانها و قصهها برخوردند كه عقل وجود آنها را انكار كند نبايد بر من خرده گيرند ، زيرا ما آنها را چنان كه شنيدهايم در كتاب خود آوردهايم » . 1
( مقدمهء ترجمهء طبرى )
آيا مورخى چون طبرى هرآنچه را كه شنيده است در صفحات تاريخ خود ثبت و ضبط كرده يا انتخابى در كار بوده است ؟ بىترديد وى از ميان شنيدههايش تنها برخى را برگزيده است ؛ هرچند كه در ميان سخنانش بر عقلايى بودن برخى قلم بطلان مىكشد .
پس آنچه كه مورخ را به ثبت اين شنيدههاى دور از عقل وامىدارد چيست ؟
طبعا واقعيت تاريخى با واقعيت فاقد اعتبار تاريخى ، دو چيز متفاوت است . برخى از واقعيتها قابل ثبت در تاريخ هستند و بسيارى وزن تاريخى ندارند . جالب اينكه در اين ميان بعضى از مطالب - هرچند به اعتقاد نگارنده در زمانهاى بسيار دور ريشهاى در واقعيت تاريخى دارند ولى در شكل ويژهاى كه بعد پيدا مىكنند - نه تاريخى هستند نه بارى از واقعيت را با خود حمل مىكنند . با اينهمه تاريخ آنها را با دو دست عزت مىگيرد و بر سينه مىفشارد . اين سلسله مطالب همان اساطيرى است كه در طى قرون و اعصار در
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٣٥٧