كمال بخشيد و هم فصلى نوين در تاريخ علم تفسير گشود .
به هر حال ، تفسير طبرى ، معروف به تفسير كبير ، يكى از ارزندهترين آثار علمى قرآنشناس و تاريخنگار مشهور قرن سوّم هجرى ، ابو جعفر محمّد بن جرير طبرى است كه به سال 224 هجرى ديده به دنيا گشود و پس از هشتاد و شش سال زندگانى همراه با تلاشى پيگير در حوزهء علمى - فرهنگى اسلام به سال 310 هجرى چشم از جهان فرو بست . هر چند مجموعهء آثار ارزشمند اين بزرگمرد تاريخ علم در اسلام ، گوياترين سند افتخار و استوارترين پشتوانهء شخصيت برجستهء او در خدمت به پويايى فرهنگ و تمدّن اسلامى و علوم و معارف قرآنى است ، امّا تفسير كبيرش ، بىشك از وزينترين اين آثار بشمار آمده است ؛ چنان كه به همين سبب ، طبرى را « پدر تفسير » 23 خواندهاند .
تفسير طبرى در زمانى كوتاه آنچنان اهميّت و اعتبار يافت و صيت آن در اقطار اسلامى پيچيد كه نهتنها به عنوان بزرگترين كتاب تفسير تا عهد مؤلف شناخته شد ، بلكه در زمان سلطنت نوح بن منصور سامانى ( 350 - 366 ه . ق ) در صدر نيمهء دوّم قرن چهارم هجرى ، يعنى قريب نيم قرن پس از وفات طبرى ، به قلم جمعى از دانشمندان ماوراء النّهر از عربى به نثر روان فارسى ترجمه گرديد . نحوهء انجام مراحل مختلف اين ترجمه ، از آغاز تصميمگيرى تا حصول نتيجه ، به تفصيل در مقدّمهء ترجمهء تفسير طبرى آمده است 24 . اين تفسير به فرانسه و لاتين نيز ترجمه شده 25 و به دست عدّهاى از علما تلخيص يافته است .
ابو بكر بن الاخشيد ( 326 م ) از جملهء اين علما بود 26 كه كتابى مختصر از تفسير ابن جرير فراهم آورد و آن را « اختصار تفسير الطبرى » نام نهاد . 27
تفسير كبير طبرى تاكنون چند بار به طبع رسيده است . نخستين بار به سال 1321 ه . ق در چاپخانهء ميمنيّهء مصر چاپ شد و بار ديگر بهسال 1323 ه . ق در مطبعهء بولاق به زيور طبع آراسته گرديد ، امّا از آنجا كه متن مصحّح تفسير در اين دو چاپ مبتنى بر دو نسخهء خطّى موجود در كتابخانهء مصر به شمارههاى 42 و 43 بود كه اشتباهات و تحريفات فراوان در آنها وجود داشت ، ضرورت طبعى منقّح از تفسير كاملا احساس مىشد . به همين سبب با تهيّهء نسخ خطّى ديگر ، تصحيح مجدّد تفسير زير نظر جمعى از دانشمندان آغاز شد و در طول چهار سال از 1373 تا 1377 ه - پس از طى مراحل مختلف ، چاپ آن به پايان آمد 28 . اين طبع از دو مزيّت ديگر برخوردار است ، يكى آنكه
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٢٦٧