بهشت مىرود و با آنان مىنشيند و از حالشان جويا مىشود . بنابراين چه مزيتى براى رسول وى در اين نشست باقى خواهد ماند ؟
پنجم متبادر از فعل « بعث » گسيل داشتن در انجام و اصلاح امر مهم است ، نه نشستن شخص مبعوث با گسيل دارنده در جا و مكانى . 121
: * مورد سوّم در نقد كار طبرى شتابزدگى وى در ردّ آراء نحويين بصره است ، چنان كه قبلا بدان اشارت رفت .
: * مورد چهارم مطلبى است كه در ذيل آيهء
« وَ أَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكانَهُ بِالْأَمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ »
122 آمده و بهطور اختصار بدان اشاره مىشود :
طبرى يادآور مىشود كه در معنى « و يكأن » اختلاف است : « قتاده » آن را به « ألم ترأنّه » يا « أو لا ترى أنّه » تفسير مىكند ، و برخى از سخنشناسان و دانايان بصره - كه ظاهرا مراد خليل و سيبويه است - نيز آن را چون قتاده تفسير كرده و در جهت صحت اين تأويل به ابيات زير تمسك جستهاند
سألتانى الطّلاق أن رأتانى * قلّ مالى ، قد جئتمانى ينكر
و يكأن من يلن له نشب يحن * سبب ، و من يفتقريعش عيش ضرّ
سپس وى به تأويل و معنى نحويان كوفى نيز اشاره مىكند كه مأخوذ از كتاب معانى القرآن فرّاء است . 123 برخى از اين نحويان « و يكأنّ » را كلمهء تقرير و مرادف « أما ترى » مىداند ، و برخى ديگر آن را مركّب از دو كلمه : يكى « و يك » است كه در اصل « ويلك » است و ديگر « أنّه » كه وابسته به فعلى مضمر از مادّهء علم و ظن باشد مىگيرد ؛ و برخى نيز آن را مركّب مىداند و مرادف با « وى أما ترى » كه « وى » تعجب را مىرساند و « كأنّ » معنى علم و ظن را .
آنگاه طبرى چنان كه عادت و شيوهء وى است به جرح و تعديل اين تأويلات مىپردازد و تأويل نخست را كه از قتاده و سخنشناسان بصرى است ، به دلايلى كه از جملهء آن پذيرفتن بساطت و عدم تركيب « و يكأنّ » است ترجيح مىدهد . 124
سخن طبرى از جهاتى مختلف قابل تأمل و نقد است : اول آنكه قتاده سخنى در مورد بساطت و عدم تركيب كلمهء « و يكأن » نگفته است ، و حتى متبادر از عبارت « ألم تر » و « أو لا ترى » آن است كه كلمه مركب باشد و بر اثر كثرت استعمال آن را به