تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
ما مدتها در اين انديشه بوديم كه معنى
« اقْرَأْ »
چيست ؟ آيا چيزى را آوردند و به پيغمبر گفتند آن را بخواند ، كه اولا چيزى نياوردند ، جز در يك حديث كه مىگويد پارچهء ديبايى آوردند و جبرئيل گفت : بخوان ! و مترجمان اين آيه مىنويسند : گفت « بخوان به نام خدايت » . ثانيا خدايى كه مىداند پيغمبرش درس نخوانده و مكتب نرفته ، و مطلب هم بقدرى در ميان مسلمين مسلّم بوده است كه سعدى مىگويد :
يتيمى كه ناخوانده ابجد درست * كتب‌خانهء هفت ملت بشست
و حافظ مىسرايد :
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد
آيا تكليف مالايطاق نيست كه از وى بخواهند با اين‌كه نمىتوانى بخوانى ، از رو بخوان ؟ و چون پيغمبر سه بار بپرسد : چه را بخوانم ، يا نمىتوانم بخوانم ( در بعضى از روايات ) ، اين چه اصرارى است كه جبرئيل دارد و مىگويد با اين‌كه نمىتوانى بخوانى بايد بخوانى ؟ ! ! ! و خلاصه حل قضيه را در اين مىداند كه سه بار پيغمبر را بگيرد و چنان بفشارد كه بتواند بخواند ! ! ! علامهء قسطلانى ( م . 923 ق ) در شرح صحيح بخارى مىنويسد : « اين سه بار گرفتن و فشار دادن و رها كردن را بعضى از علما از خصايص پيغمبر خاتم شمرده‌اند ! چون دربارهء ديگرى از انبياء نقل نشده است . » 39 ولى چرا بايد آدم شعر بگويد كه در قافيه‌اش گير كند ؟ ابدا چنين نيست ، و نه عقل و نه علم نمىپذيرد كه با فشار دادن ، ولو توسط جبرئيل و امر خدا باشد ، كسى مىتواند بخواند . چون كارى نادرست و غير مورد نياز بوده كه بگوييم مانند اژدها شدن عصاى موسى و انفجار صخره و آبستن شدن مريم دوشيزه و ساراى پير ، معجزه است . خواندن و نوشتن ، راهى دارد كه بايد هر كس باشد آن را طى كند . آرى خداوند تمامى پيغمبرانش ، و به اعتقاد ما ، ائمّهء معصومين را يك جا و بدون ديدن استاد و رفتن به مكتب دانش آموخت و خواندن و نوشتن تعليم داد ، ولى بنا به مصالحى از پيغمبر اسلام نخواست كه بخواند و بنويسد . مبادا بگويند قرآن مجيد را كه در مدت بيست و سه سال پياپى مىآورد ، ساخته و پرداخته و نوشتهء خود اوست ؛ چون ساير كتابهاى آسمانى در چنين مدت طولانى و با آن كيفيت و در ميان چنان مردمى ، نازل نشده بود كه سابقه
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 193 | جمعى از نويسندگان