تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
ديوانه‌اى ازدواج كردى ؟ خديجه از تختى كه روى آن نشسته بود ( سرير عربى ) به زير آمد ، و همسرش را در آغوش گرفت ، و سرش را به سينه چسبانيد ، و ديدگانش را بوسيد ، و گفت : با پيامبر مرسل ازدواج كرده‌ام ! همين‌كه پيغمبر به هوش آمد ، خديجه گفت : پدر و مادرم به قربانت اى پيغمبر خدا چه اتفاق افتاده و تو را چه مىشود ؟ پيغمبر فرمود : جز خير چيزى به من نرسيده است . صدايى شنيدم كه مرا هراسان كرد و تصور مىكنم جبرئيل بود . خديجه مسرور شد . چون روز ديگر پيغمبر به همان نقطه رفت كه روز قبل رفته بود ، جبرئيل را در بهترين صورت و با بهترين بوى خوش ديد . جبرئيل گفت : اى محمد ! خدايت به تو سلام مىرساند و با بزرگوارى و احترام ياد مىكند و مىگويد : تو پيغمبر من بر جن و انس هستى . پس همهء مردم را دعوت كن كه مرا پرستش كنند و بگويند : لا إله الّا اللّه ، محمّد رسول اللّه ، على ولى اللّه . سپس اشاره به زمين كرد و از آن آب جوشيد و پيغمبر وضو گرفت و سورهء
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ »
را به وى ابلاغ كرد و به سوى آسمان بالا رفت . آنگاه پيغمبر از كوه حرا به زير آمد . از كنار هر سنگ و كلوخ و درختى كه گذشت گفتند : السلام عليك يا رسول اللّه ! سپس پيغمبر آمد به نزد خديجه و موضوع را به وى خبر داد ، و خديجه نيز شاد شد . » 38

توضيح

به طورى كه ملاحظه مىشود در اين حديث هيچ‌يك از موانع اخلاقى و سخنانى كه منافى با مقام نبوت است ، در ميان نيست و پيغمبر به طور ساده و به طريق معتدل به مقام نبوت مىرسد . اين حديث نيز نظير حديث منقول از امام هادى است . جبرئيل در بهترين شكل و با بهترين بوى خوش مىآيد ، نه با قيافهء وحشتناك كه پيغمبر بترسد و نقش بر زمين گردد ! فقط موضوع بيهوش شدن پيغمبر است كه دور نيست تحت تأثير ساير روايات در اينجا هم آمده است . ديگر نه پيغمبر مىخواست خود را از كوه به زير افكند ( آن هم بعد از ديدن جبرئيل و ابلاغ رسالت ) و نه شك كرد كه جبرئيل بوده يا شيطان ، به طورى كه خديجه برود نزد پسر عمويش و از او استمداد جويد ، و نه ساير ايرادهاى احاديث سابق .