دست تو مىدهند ، و تو آن را به برادرت على مىسپارى . پرچمى كه در سراى ديگر ، همهء پيغمبران و صديقان و شهيدان به زير آن گرد مىآيند و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود ، در دست تست .
من گفتم : خداوندا ! اين على بن ابيطالب كه او را به من وعده مىدهى كيست ؟ 34 آيا او پسر عموى من است ؟ ندا رسيد اى محمد ! آرى . اين على بن ابيطالب برگزيدهء من است كه به وسيلهء او اين دين را پايدار مىگردانم و بعد از تو بر همهء پيروانت برترى خواهد داشت . » 35
توضيح مطلب
مىبينيد كه در اين حديث جالب منقول از امام هادى ( ع ) ، نوادهء خاتم ( ص ) ( شهيد در سال 254 ق به امر متوكل عباسى ) هيچيك از محذورات ده حديث منقول از تاريخ و تفسير طبرى و ساير منابع را ندارد و كاملا با معتقدات اسلامى فريقين شيعه و سنى همآهنگ است . فقط مسئلهء بيهوش شدن پيغمبر و عارضهء تب حضرت است كه پيداست و طبيعى است كه عظمت جلال خداوندى ، چنين وضعى را براى بزرگترين انسان روى زمين فراهم مىآورد ؛ همانطور كه پيغمبر و ائمهء اهلبيت هنگامىكه در پيشگاه الهى به نماز مىايستادند ، بندهاى دوش آنها مىلرزيد ، كه خاصيت احساس انسان حقير در مقابل عظمت پروردگار جهانيان است .
بيم و هراس پيغمبر از اينكه در صورت آشكار ساختن دعوت خويش ، كفار قريش كه عناصرى خودخواه و رفاهطلب بودند ، او را تكذيب كنند و به جنون يا تماس با شيطان منسوبش دارند ، هم كاملا قابل توجيه است . اين معنى غير از احساس پيغمبر به ديوانه شدن پس از رسيدن به مقام نبوت است ، كه نمىدانست كسى كه با وى برخورد نمود ، پيك وحى يا شيطان يا چيزى ديگر بوده است !
مىبينيد كه در اين حديث جبرئيل چنان كه انتظار مىرود « در هالهاى از نور قرار دارد » و سه بار به پيغمبر نمىگويد بخوان ! كه پيغمبر هم بگويد : چه بخوانم ، يا نمىتوانم بخوانم ، مكتب نرفتهام و درس نخوانده و از اين قبيل برخوردها . جبرئيل سه بار پيغمبر را نگرفت و نيفشرد كه بار سوم از شدت فشار يا از بيم عصبانيت جبرئيل كه مبادا