تحكيم مىبخشد ؛ نه اينكه « لا » را در ترجمه ساقط كنيم و آن را زايد تلقى كنيم ! واقعاً اگر چنين باشد ، در آيه نمىبايست « لا » ذكر مىشد و حال كه ذكر گرديده است ، پس ترجمه معادل آن هم ضرورت مىيابد و حذف آن به معناى بىاعتنايى به كلام خالق و ويرايش دلخواهانه مخلوق از كلام او تلقى مىشود و كسانىكه تعبير « زايد » در كلام اديبان را به معناى « ناديده گرفتن و دور انداختن » پنداشتهاند ، نكته اصلى را درنيافتهاند .
وجود « لا » در اين آيه ساختار لفظى و معنوى آيه پيشين خود را تمام و كمال حفظ مىكند و بر آن تأكيد مىورزد ، يعنى اينكه « پس سوگند نمىخورم به جايگاه ستارگان ، خود اين قطعاً سوگند بسيار بزرگى است . » ( دقت كنيد ) اما اينكه بعضى مترجمان گفتهاند در جاهاى ديگر قرآن از قبيل : نجم / 1 ، شمس / 7 ، مريم / 68 ، مدثر / 32 ، تكوير / 17 ، فجر / 2 و 4 ، ليل / 1 و تين / 3 سوگندهايى بدون « لا » ذكر گرديده و در مواردى هم كه با « لا » آمده « لا » را بايد ناديده گرفت ، در جواب مىگوييم هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد . اين دليل نيز خلاف مدعاى آنها را اثبات مىكند ، زيرا نيامدن « لا » در آنجا حكمتى داشته و آمدن « لا » در ديگر موارد ، حكمتى ديگر و اگر دور انداختنى بود ، خداى حكيم آن را نمىآورد و مثل ديگر موارد قرار مىداد .
استشهاد به شعر عرب هم در اين موارد كارى از پيش نمىبرد ، زيرا عربها در اينگونه موارد ، در اشعارشان همان را مىگويند كه عجمها مىگويند : « نه به خدا سوگند » و « سوگند به جان شما نمىخورم » و امثال آنكه در زبانهاى مختلف فراوان است . هر توجيهى براى اين مثالهاى عجمى داشته باشيم ، همان را در اشعار عرب نيز مىگوييم . » ( كوشا ، محمدعلى ، / 14 - / 26 ) .
دو . محمد صادقى تهرانى معتقد است : « برخى معتقدند « لا أقسم » به معناى « لأقسم » است و به آيه « فَلا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ ، وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ » ( واقعه / 75 - / 76 ) استناد مىكنند ! اولًا : در هيچ زبانى اعم از عربى و غيره ، « لا » ى اضافه
شناخت نامه محدث قمى ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٢٠٧