و گويد :
. . . در خلال اين حال ، مكرّر به زيارت ائمهء عراق عليهم السلام و سوم بار به زيارت بيت الله مشرف شدم و عمرم از پنجاه گذشته ، با وجود اين ، كتب كثيره از من بروز كرده است و ختم مىكنم كلام را به تمثّل به اين ابيات :
از روش اين فلك سبز فام * عمر فزون گشته ز پنجاه عام
در سر هر سالى از اين روزگار * خوردهام افسوس خوشىهاى پار
باشدم از گردش گردون شگفت * كانچه مرا داد همه پس گرفت
قوّتم از بازو و زانو برفت * آب ز رخ رنگ هم از مو برفت
عِقْد ثرياى من از هم گسيخت * گوهر دندان همه يك يك بريخت
آنچه به جا ماند و نيابد خلل * بار گناه آمد و طول امل
بانگ رحيل آمد از اين كوچ گاه * همسفران روى نهاده به راه
آه ز بىزادىِ روز معاد * زاد كم و طول مسافت زياد
بار گران بر سر دوشم چو كوه * كوه هم از بار من آمد ستوه
اى كه برِ عفوِ عظيمت گناه * در جلوِ سيل بهار است كاه
فضل تو گر دست نگيرد مرا * عصمتت ار باز گذارد مرا
جز به جهنّم نرود راه من * در سقر انداخته بنگاه من
بندهء شرمندهء نادان منم * غوطه زنِ لجّهء عصيان منم
خالق بخشندهء عصيان تويى * فرد و نوازنده به غفران تويى
كتبه بيُمناه الوازرة : عباس بن محمدرضا القمى ( عفى عنه ) . سنهء 1346 هجرى « 1 »
هامش
( 1 ) . علماء معاصرين ، ص 181 .