ربيعالآخر ) / 1322 . « 1 » مرحوم شيخ احمد آخوندى نقل كردهاند كه : در دورهء رضا خان پهلوى با اتوبوس از مشهد به تهران مىآمدم . در بين راه ، از دور ديدم شيخى در كنار جاده نشسته و بساطى گسترده است . وقتى نزديك شديم ، ديدم حاج شيخ عباس است كه عبايش را روى زمين انداخته و اوراقش را پهن كرده و مشغول نوشتن است . تعجب كردم كه وى در اين بيابان ، تك و تنها چه مىكند ؟ ! به راننده گفتم نگه دارد . ايستاد . رفتم پايين و گفتم : آقا ، اينجا تك و تنها چكار مىكنيد ؟ حاج شيخ پاسخ داد :
من با ماشين جلويى آمدم ، ماشين اينجا پنچر كرد . شوفر گفت : چون آخوند در ماشين هست ، هى پنچر مىكند و به من گفت : بايد پياده شوى ، ما نمىتوانيم هى پنچرى بگيريم ! مسافرين هم گفتند : راست مىگويد تا شما هستى اينطور مىشود ؛ پياده شويد ! من هم پياده شدم . گفتم چرا بيكار بنشينم و وقتم را هدر دهم ؛ عبايم را پهن و دستمالم را باز كردم . شروع به نوشتن كردم تا اينكه خداوند متعال برايم فرجى برساند كه حالا شما رسيديد « 2 » .
4 . چنانكه گذشت محدث قمى در نهايت تنگدستى و زهد روزگار مىگذرانده است . سفرهاى حج او - جز سومين سفر از مشهد كه بذلى و براى خودش بوده - ظاهراً به نيابت و استيجارى بوده است . يادداشتى از خود ايشان ، كه در بند چهارم نقل شد ، مُشْعِر به اين موضوع است .
5 . محدث قمى به سال 1346 ق ، زندگىنامهء كوتاهى از خود به خواهش دوستش مرحوم واعظ خيابانى قدس سره ، براى درج در كتاب علماء معاصرين نوشته كه در آن كتاب چاپ شده است . در اين زندگىنامهء خودْنوشت ، كه قبل از چهارمين سفر حج او بوده ، به سه سفر حج خود و اينكه با وجود سفرهاى بسيار ، تأليفات فراوانى دارد اشاره كرده
هامش
( 1 ) . مفاخر اسلام ، ج 11 ، ص 56 - 57 ، چاپ اوّل .
( 2 ) . مفاخر اسلام ، ج 11 ، ص 411 ، چاپ اوّل .