هدايت انسان در جنب ساير معرفتهاى وى و مكمل خلاءهاى دست نايافتنى مربوط به راهيابى او در تكاپوى بىانتهاى حيات معقول بدانيم و نه يك كتاب طبيعت شناسى چون فيزيك ، شيمى ، زيست شناسى و . . . ؟ وقتى اين گونه است پس چرا اين همه دست اندازىها به اين سوى و آن سوى ؟ تا بدين وسيله به گمان خود به تكريم قرآن برآييم . مگر گويندهء اين متن مقدس اهداف نزول آن اهداف مانند قسط و اعتدال ، ( اهداف مقدماتى ) عبادت ، ( اهداف متوسط ) فوز ، فلاح ، ( اهداف عالى ) را ترسيم نكرده است ؟
4 . جامعيت ، كمال و خاتميت دين
وقتى گويندهء نص قرآنى را ، خداى آگاه به تمام رازهاى پيدا و پنهان عالم دانستيم :
لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي . . .
« 1 » كه قلمرو آفاقى اين پيام را تمام عرصه زمان و پهنه مكان معرفى نموده است و كمال و جامعيت اين گرامى نامه را در ترسيم راهبرد كلى و خطوط اصلى نيازهاى اصيل انسان دانسته ، چرا و با چه مبنايى مىتوان آن را در حصار فرهنگ روزگار نزول و مخاطبان و نيازهاى ويژهء آن شمرد و به زعم نقصان و پركردن خلأهاى پندارى به استحسان و مصلحت انديشى بشرى متوسل گرديد ؟
آيا اين مبانى مقبول قوم نبود كه هر يك به سويى رفتند و شيوهاى ناساز و بىقواره را در تصوير قرآن پيش گرفتند ؟ يا انگيزهها و اسباب ديگرى موجب غفلت و سد راه مسير در به كار بستن اين مبانى شد ؟ گذشته هر چه بوده ، گذشته است . البته اين نگرش انتقادى مىتواند اين فايده را داشته باشد كه آن نامرادىها بار ديگر تكرار نگردد .
همان گونه كه پيشتر متذكر گرديد ، تفسير و فهم دين تلاش انسانى است كه در
هامش
( 1 ) كهف / 109 .