جايگاه عقل در فهم دين
به راستى اگر عنصر عقل را در فهم حقايق ، و معرفت پيام خداوند از كار بيندازيم ، چه معيار بىنقصان ديگرى مىتواند جايگزين آن گردد ؟ البته طبيعى است كه اين ابزار نيز در عرصهء تكاپوى خويش داراى يك سلسله محدوديتها ، موانع و ضوابط مىباشد ، ليكن تمام سخن در آن است كه كاركرد مثبت و گريز ناپذير اين نيروى الهى قابل چشم پوشى نيست . از اين روى در تفسير كتاب الهى مىبايست از اين ابزار ارزشمند ، دور از افراط به نيكى انتفاع برد . چگونه مىتوان قرآن را يك متن پوياى الهى براى زندگى بشر در طول تاريخ دانست ، با اين حال نقش تفكر خلاق و منطقى انسان را در فهم آن بىثمر دانست ؟
تاريخ ديانت بشر ، زيانهاى جبران ناپذيرى را در اثر راندن عقل از حريم فهم وحى متحمل شده است . كافى است تنها نگاهى دوباره به جمود آباى كليسا در قرون وسطاى مسيحى داشته باشيم ، تا فاجعهء تلخ دين گريزى و دين ستيزى فراگير جهان غرب را بنگريم . همچنان كه جريان دگرگونى مسير تاريخ اسلام در واقعهء صفين و در پى خرد سوزى خوارج و استمرار همين كژ راهه با سطح بينى و استناد به « لا حكم الا لله » ، بدون تعمق در مفاد حقيقى آن ، و نيز جمود بر ظواهر و عقل ستيزى اهل حديث در ميان عامه و شيعه ، انسان دين فطرى توحيدى و شريعت پاك محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ، را از حقيقت خود واژگونه ساخت ، كه جز قشرى بىخاصيت و ايستا از آن آيين حركت آفرين و بركتزا باقى نگذاشت .
بسكه ببستند بر او برگ و ساز * گر تو ببينى نشناسيش باز
اين داستان غمبار از آن روى پديد آمد كه فروغ دين در فراق عقل نشست و در بستر پر تلاطم و متغير زندگى ، تفكر حقيقت بين و مسأله ياب در بارگاه رهنمود دامن گستر و آينده بين دين به كاوش ننشست ، تا رازهاى ناشناختهء تجدد زندگى را در پرتو اصول پايدار وحى و سنت بجويد . البته واضح است كه منظور از عقل ورزى در امر دين شناسى هرگز به مفهوم تصحيح تأويلهاى بىوجه و دور از حقيقت پارهاى