كه حوزه ويژه حيات انسان را از موجودات ديگر جدا مىنمايد و انسان را ملزم به كسب و جذب كمالات و دفع زيان و ضرر مىكند . هموست كه پذيرش دين الهى را لازم ، و ضرورت وحى را تثبيت مىكند . نيروى شعور همچنان كه در اصل پذيرش وحى حكم و داور انسان است ، در ساحت فهم وحى نيز حاكم و ياريگر بشر است .
اين قوه همان گونه كه ارسال وحى را بر خدا لازم مىشمارد - به اقتضاى كمالاتى كه دارد - پذيرش ، معنايابى و صبغه گيرى از وحى را نيز بر آدمى لازم مىدارد ، و وحى نامفهوم و بىتأثير را فاقد حكمت تلقى مىكند .
2 - نص وحى .
همانطور كه پيشتر يادآور گرديد ، در خلال متن وحى نازل بر پيامبر نيز فراوان و به صراحت آن ايده دنبال شده است كه اين رهنمود جامع و پايدار ، پيام زندگى ساز است . به عبارت ديگر قرآن با دعوى كمال و ماندگارى خويش ، خود را به عنوان يك متن زنده و پويا روشنگر و جهت بخش در راهبرد زندگى متحول انسان معرفى مىكند ، نه يك متن تاريخى كه صرفا داراى ارزش تاريخى و باستانى است .
اين آموزه تكيهگاه فكرى ، بهرهگيرى انسان مسلمان را از قرآن به خوبى ترسيم مىكند ، كه او چه وظيفه و مسؤوليتى را در اين راستا مىبايد ايفا كند .
3 - سنت و منش پيامبر و امامان معصوم عليهم السّلام .
شيوه و مرام پيامبر خدا و عترت او چنين بوده است كه پيوند مردم را به طور مستقيم با كتاب خدا استوار سازند . از اين روى تمسك به حبل اللّه را منشأ سعادت مىدانستند . امام على عليه السّلام مكرر توصيه مىداشتند كه مردم قرآن را از زندگى عينى و عملى خويش جدا نسازند . البته تلاش آن راهنمايان راه خدايى آن بود كه مسلمانان ضوابط و قوانين برداشت از كتاب خدا را بياموزند و بر مدار آن شاخصهاى اساسى پايدار بمانند تا به گمراهى مبتلا نگردند .
در روايات متواترى از آن بزرگواران معيار پذيرش روايات منسوب به آنان ، مطابقت با قرآن مجيد بر شمرده شده است ، يعنى اگر روايتى به ايشان نسبت داده