تصوير « خاشعه » به مفهوم تذلل و خشوع مقتضاى كلام است .
اين دقت و حكمت حتى در نقل سخنان ديگران نيز كه نقل به مقصود و معناست كاملا آشكار است . به اين سه جمله در سوره كهف بنگريد ، چه تفاوتى را در آنها ملاحظه مىكنيد ؟
فَأَرَدْتُ أَنْ أَعِيبَها . . .
،
فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ ،
فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما
. « 1 » در اين سه فراز ، جمله نخست فعلى را كه ظاهرش منكر و ناپسند است جهت تنزيه بارى به خود نسبت مىدهد . جمله دوم كه آميختهاى از خير و شر است به خدا و خود نسبت مىدهد ، و در جمله سوم كه خير محض است ، تنها به خداوند نسبت مىدهد .
اين استوارى و حسابگرى حتى در تعداد بسامد هر يك از واژگان نمايانگر است .
بر همين اساس واژه « يوم » سيصد و شصت و پنج مرتبه معادل ايام سال ، و كلمه « شهر » دوازده نوبت ، اجر و پاداش صد و هشت بار معادل كار و تلاش كه صد و هشت مرتبه است ، « دنيا » صد و پانزده بار معادل « آخرت » كه به همين نسبت است و « حساب » و « كتاب » بيست و نه بار در كنار « قسط و عدل » كه بيست و نه مرتبه است و « عسر » دوازده بار در برابر « يسر » كه سى و شش نوبت يعنى سه برابر است ، ذكر شده است و . . .
دوم : نوگرايى ، سبك ، خوش آوايى تركيب .
چنان كه پيشتر نيز اشارت رفت ، سبك قرآن نثر متعارف نيست ، نظم و شعر نيز نمىباشد . ليكن ويژگيهاى مثبت هر دو را دارد . از جهت ديگر جملات و آيات قرآن محتوى يك موضوع بسته و محدود نمىباشد ، بلكه هر آيهاى متضمن موضوعات مختلف است . اين سبك يك تازگى و طراوت ويژهاى را مجسّم مىسازد كه نمونه ناپذير است .
و الطور . و كتاب مسطور . فى رقّ منشور . و البيت المعمور . و السقف المرفوع . و البحر
هامش
( 1 ) كهف / 79 - 81 - 82 .