املاء و استدراج
بسيارى از نظريههاى موجود در زمينهء تفسير تاريخ روى اين مطلب تأكيد دارند كه هر تمدنى محكوم به نابودى است و هر جامعهاى مانند يك فرد انسانى پس از طى دورانهاى مختلف از كودكى و جوانى و پيرى سرانجام به مرحلهء مرگ مىرسد و هيچ قدرتى نمىتواند جلو آن را بگيرد .
اين مطلب هم در سخنان فلاسفه و متفكران قديم از قبيل : توسيديد و ابن خلدون آمده و هم در سخنان فلاسفه جديد مانند : هگل و ماركس و تاينبى . منتها ماركس وقتى به دوران كمونيسم نهائى مىرسد اين مرحله را مرحلهء ثبوت و سكون مىداند و از قانون تضاد و تحول استثناء مىكند ولى به هر صورت ، بيشتر صاحبنظران براى هر جامعهاى دوران مشخص و عمر معينى را پيشبينى مىكنند و معتقدند كه هر تمدنى پس از طى مراحلى سرانجام از بين رفتنى است .
اكنون ما بر سرآنيم كه نظر قرآن را در اين زمينه مورد بررسى قرار دهيم و در آياتى كه ناظر به اين مسأله است ، تدبر كنيم .
قرآن كريم در آيات متعددى ، از حتميت سقوط هر تمدنى خبر مىدهد و خاطرنشان مىسازد كه براى هر امتى دوران مشخصى وجود دارد كه چون آن دوران به سر رسيد ، آن جامعه قابليت بقاء و استمرار را از دست مىدهد و سرانجام مىميرد اكنون به اين آيات توجه كنيد :