بايد توجه داشت كه حتى در صورتى كه مصلحت ناسخ با منسوخ برابر باشد باز نسخ آن لازم بوده زيرا منسوخ به مرحلهاى رسيده كه فاقد مصلحت شده است .
بنابراين نسخ چيزى با وجود تساوى و تماثل مصلحت در ناسخ و منسوخ چيز عبث و بيهودهاى نيست زيرا كه منسوخ ، ديگر داراى مصلحت نبوده است .
5 - دنبالهء آيه
« ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ . . . »
پاسخ به قول يهود است آنجا كه مىفرمايد :
« أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ »
در اين جمله خداوند از شمول و عموميت قدرت خود سخن مىگويد و قول يهود را كه نسخ در احكام و موضوعات را جائز نمىدانند و قدرت خداوند را محدود به نظام موجود مىانگارند ، رد مىكند .
يهود مىپنداشت كه چون خداوند جهان آفرينش را براساس نظام خاص آن آفريده ديگر نمىتواند تصرفى بر خلاف آن نظام انجام بدهد و در واقع يهود خداوند را مانند يك حاكم معزول مىدانند كه حاكميت خود را از دست داده و قدرت تصرف در جهان آفرينش را ندارد .
وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ
« 1 »
و يهود گفتند كه دست خداوند بسته است دستان خود آنها بسته است و به سبب حرفى كه زدهاند لعنت شدهاند بلكه دستان خداوند باز است و هرگونه كه بخواهد انفاق مىكند .
در اين آيه و هم در دنباله آيه
« ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ . . . »
صحبت از عموميت و گستردگى قدرت خداوند است تا اين معنا روشن شود كه خداوند در اسارت نظامى كه خود ساخته است ، نمىباشد و همواره قدرت بهم زدن آن نظام را دارد .
وقوع نسخ در قرآن امرى مسلم و غير قابل ترديد است و دانشمندان اسلامى
هامش
( 1 ) - سوره مائده ، آيه 64 .