آياتى كه به بيان نشانههاى الهى مىپردازد ، به اثبات خالقى يكتا و صفات ذات او مىپردازد . براى نمونه ايشان ذيل آيه شريفه 2
« إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ ، لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ . »
ضمن استفاده از آيات مبنى بر وجوب نظر و تفكر در آفرينش و استدلال به وجود خداوند و رد بر اصحاب تقليد ، به اثبات وحدانيت خداوند پرداخته و مىگويد 3 :
« آيه مذكور دلالت بر توحيد و يگانگى او دارد زيرا كسى كه در عظمت و شگفتيهاى آسمانها و زمين و افلاك تدبر و انديشه كند و در اختلاف شب و روز تفكر كند خواهد دريافت كه او را تنها مدبرى عليم و قادر و حكيم واحد است و نظير و مانندى ندارد و قديم و ازلى است . . . »
در همين راستا ، به مطاعن و اقوال نامعقول مشبّهه و مجسّمه و صفاتيه و حشويّه . كه خداوند سبحان را جسم و قابل رؤيت خواندهاند ، پاسخ داده و عليه ثنويت و تثليث نيز با استناد به ظواهر آيات و دلايل عقلى استدلال نموده 4 و ادعاى مادّيگراها و ملحدان و منكران خدا را مردود دانسته است . 5
الف - صفات خدا
مسئله صفات خدا از قديم الايام مورد بحث متكلمين و فلاسفه بوده است .
عدليّه معتقد به ذاتى و ازلى بودن صفات شدند . 6 در مقابل ، اشاعره صفات را قديم ليكن آن را معانى زائد بر ذات دانستند . مرحوم شيخ طوسى در اين زمينه مىفرمايد :
« واجب است خداوند قادر در ازل باشد زيرا اگر در ازل قادر نبوده و بعد قدرت پيدا كرده باشد پس به قدرت ديگر قادر شده و اين بر او روا نيست و به همين دليل نيز ثابت مىشود كه او عالم به خود بوده و هست زيرا اگر به علم جديد عالم شده پس فعل خود او خواهد بود نه كس ديگر ، و همينطور صفات ديگر او چون قدرت مطلقه او ، حى ازلى بودن او ، سميع و بصير بودن او جملگى بايد ازلى باشد و گرنه لازم مىآيد كه بعد اين صفات را در خود ايجاد كرده باشد كه با قديم بودن او منافات دارد . »
همچنين مفسر گرانمايه ، در جاى جاى تبيان ، به مسئله ذاتى و ازلى بودن صفات و لنفسه بودن و علم و قدرت و حيات و مانند آن ، تصريح مىكند . مثلا ، ايشان