فصل اول تفسير قرآن به سنّت
پيشتر در برشمارى روشهاى تفسيرى ، اشارهاى گذرا به اين مبحث نموديم ؛ اينك در اين بخش به بررسى ابعاد آن پرداخته و تا اندازهاى كه در حوصله اين رساله مىگنجد ، جايگاه نقل در تبيان را روشن مىنماييم .
گفتيم كه روشهاى گوناگون و دو چندانى تاكنون در تفسير قرآن پديد گشته و هر كدام مدعى تفسير صحيح و جايز شدهاند . برخى نام تطبيق را بر تفسير نهاده ؛ و بعضى ديگر ، برداشتهاى صوفى و عرفانى خويش را تأويل و باطن قرآن خواندهاند ؛ و برخى ديگر . . .
قرآن كريم با توجه به ابعاد نامتناهيى كه دارد ؛ روشهايى چند در تفسير خود مىطلبد و هر روش ، در نوع خود ، پردهء تاريكى از قرآن كريم برمىكشد ؛ و تاكنون روش جامع و كاملى در تفسير قرآن ارائه نشده است . استفاده از خود قرآن مجيد در تفسير آيات و الفاظ آن بيشتر از عهدهء اولياء و ائمه اطهار - عليهم السلام - برمىآيد ؛ و اين روش همگانى در فهم معانى بلند و بىپايان قرآن نيست . تفسير لغوى نيز ، غرائب و الفاظ پيچيده و دشوار قرآن را روشن مىسازد . همچنين دامنه روش تفسير قرآن به عقل و درايت نيز بسيار گسترده و بلند است كه با توجه به علم موهبتى كه خداوند به مفسر مىدهد و انس و كارآزمودگى كه وى با قرآن پيدا مىكند نيكوتر مىتواند حقايق قرآنى