تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ قرآن ( فارسى ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
يافته ولى همچنان طرف خطاب مردم مكه مىباشند . و يا سورهء رعد كه مدنى است و به مردم مكه خطاب شده ، و نيز سورهء 9 آيهء آغاز سورهء توبه كه پس از هجرت فرود آمده ولى خطاب به مشركان مكه است . چون جاى چون و چرائى باقى مىماند ، اين است كه دانشمندان اين قسمتها را جزء باب « آنچه به مدينه نازل شده ولى در حكم مكى است » به حساب آورده‌اند « 4 » . باب ديگرى نيز در مقابل آن گشوده‌اند و آن « آياتى است كه به مكه نازل شده و در حكم مدنى است » . مثلا آيهء 13 سورهء 49 حجرات كه در طواف رسول خدا به كعبه در روز فتح نزول يافته است « 5 » اگر مكان نزول و يا اشخاص مورد خطاب ملاك و قاعده باشد آيه مكى است ، ولى اگر زمان پس از هجرت ضابطه باشد آيه مدنى شمرده مىشود . و يا آيه‌هاى 3 تا 5 سورهء مائدة 5 كه به روز جمعه در عرفات نازل شد ، از اين جهت اين آيات و امثال آن را با اينكه در مكه نزول يافته در حكم مدنى گرفته‌اند . بىگفتگو ، اين تقسيم بنديها و دراز سخنيها ، بيهوده و عبث پيش نيامده است . اين بحثهاى بسيار مفصلى كه ما به آسانى و كوتاهى از آن در مىگذريم ، نشانه و نمونهء بسيار عالى و دقيقى از دقت عجيب و فرط باريك بينى و باريك انديشى ، و اهتمامى است كه دانشمندان هميشه و همه گاه در كار قرآن داشته‌اند . و باز بر اساس همين دقت و استقصاست كه دانشمندان تقسيم بندى ديگرى كرده‌اند ميان آنچه كه در مكه نازل شده و شبيه مدنيهاست و آنچه به مدينه فرود آمده و شبيه مكّيهاست « 6 » . منظورشان از چنين تشبيهى روشن است . آنها روش كلى و عمومى هر سوره را مىسنجند و آنچه شبيه بدان باشد به آن ملحق مىكنند . چنان كه گفته‌اند آيهء 32 از سورهء 53 نجم كه دربارهء مردى بنام نبهان و زنى نزول يافته و در آن از « فواحش » يعنى گناهى كه حدّ بر آن تعلق مىگيرد و « لمم » كه ميان دو حدّ از گناهان قرار گرفته ، سخن رفته ؛ آيه مكّى است ولى چون حدّ زدن و جنگ كردن در مكّه تجويز نشده بود شبيه آيات مدنى است « 7 » . و يا آيهء 114 از سورهء 11 هود « 8 » با اينكه مكى
هامش
( 4 ) البرهان 1 : 195 ، 196 . ( 5 ) تفصيل آن در سيرهء ابن هشام 2 : 412 ديده شود . ( 6 ) البرهان 1 : 195 و 196 . ( 7 ) ايضا . ( 8 ) زركشى ( البرهان 1 : 196 ) مىگويد اين آيه دربارهء ابو مقيل حسين بن عمرو بن قيس و زنى كه از او